پارت

پارت5

یونا داشت کوک رو گیریم میکرد

کوک: یونا

یونا: بله

کوک: امروز وقتت ازاده

یونا: نمیدونم باید چک کنم چطور

کوک: میخوام شام مهمونت کنم

یونا: براتون مشکل پیش نمیاد

کوک: نه

یونا: خب اگر مشکل پیش نمیاد باشه شب مهمون شما شام

کوک: باشه

یونا: تموم شد

کوک: مرسی

کوک رفت و ات هم وسایلش جمع کرد و رفت بعد از این که رسید خونه رفت حمام و اومد و لباس پوشید ارایش کرو و موهاش هم درست کرد موهاش ذو دم اسبی بست و یکم چتری ریخت و لباس هم یه پیراهن تا یکم بالای زانو و بند پاپیونی که ترقوه اش رو به نمایش میزاشت به رنگ صورتی که روز طرح گیلاس داشت و یه کفش یگم پاشنه دار که روش پاپیون داشت و سفید بود و یه کیف سفید و یه ارایش عروسکی هم انجام داد
اماده بود که به گوشیش پیام اومد از طرف کوک

کوک: بیا پایینم ( تو پیام)

یونا زود رفت پایین و کوک شمام دوخته شد به یونا
کوک
خیلی زیبا شده بود شبیه عروسکا شده بود با اون چتری هاش و لباسش دلم میخواد بخورمش

یونا: جونگ کوک چیشده بد شدم

کوک: نه اتفاقا خیلی خوب شدی شبیه فرشته هاشدی

یونا: 😁🎀مرسی

یونا و کوک سوار ماشید شدن و رفتن سمت رستوران

یونا: جونگ کوک

کوک
وقتی صدام کرد دلم لرزید میخوام تا اخر عمرم یونا اینحوری صدام کنه

یونا: جونگ کوک

کوک: ها بله ببخشید

یونا: میگم من یکم نگرانم اگر یک درصد یه نفر ببینه هر دوتامون بیچاره میشیم

کوک: خب میخوای میای خونم

یونا: چی

کوک: چی نه نه فکر بد نکن منظورم اینه که بیرو خطر داره

یونا: خب باشه

یونا و کوک با هم رفتن و خونه کوک و غذا سفارش داد و داخل خونه با فیلم خوردن

یونا: من دیگه باید برم ممنونم

کوک: نه یونا نرو
یونا: چرا چیزی شده
کوک: نه چیزه منظورم اینه که الان شبه خطر داره بمون فردا برو
یونا: خب باشه ولی من لباس ندارم
کوک: من بهت میدم

یونا و کوک باهم رفتن داخل اتاق کوک که کوک یه تیشرت به یونا داد که برای یونا تا روی زانوش میومد

کوک: باید روی یه تخت بخوابیم
یونا: چرا
کوک: چون من فقط یه تخت دارم

یونا: خب من زمین میخوابم

کوک: نمیشه

یونا: چرا
کوک: ٠ زمین خیلی سرده

یونا: خب باشه
یونا و کوک باهم رفتن و روی تخت دراز کشیدن داشتن میخوابیدن که کوک یونا رو از پشت بغل کرد و چسبوند به خودش

یونا: جونگ کوک

کوک: یونا دیگه نمیتونم مخفی کنم

یونا بر گشت سمت کوک همون جور که تو بغلش بود

یونا: چیو
کوک: یونا دوست دارم

یونا سکوت کرده بود که یهو کوک لبشو گذاشت رو لبای یونا یونا همراهی نمیکرد ولی کوک ولش نمیکرد بعد از پنج مین یونا نفس کم اورد دستشو گذاشت رو سینه ی لخت جونگ کوک و هولش داد که کوک با نفس نفس از یونا جدا شد

کوک: خوشمزه ای

یونا: نه جونگ کوک نمیشه تو ایدلی من یه ادم عادیم اینا هیچ میدونی اگر کسی بفهمه چی میشه اول، میان منو میکشن و بعد تورو

کوک: تو نگران این چیزا نباش من حلش میکنم

یونا: منم دوست دارم ولی

کوک: ولی و اما اگر نداریم هستی یا نه

یونا: ه هستم

کوک تا این کلمه رو از یونا شنید دوباره لباش رو گذاشت رو لبای یونا و یونا رو کامل گذاشت روی تخت و عمیق میبوسیدش

اون شب یونا و کوک خوابیدن(بعد بوسه لالا کردن نه مه خوابیدن)


ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت 6فردا یونا چشمامو باز کردم دیدم کوک دار نگام میکنه یونا...

پارت4اعضا کارشون تموم نشد بود و لی خیلی خسته شده بودن و اوم...

پارت 3یونا رفتم خونه یه دوش گرفتم اومدم ساعت9:30 بود رفتم و ...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط