غم هجران تو آخر، دل ما، سوخت؛ بیا!
غم هجران تو آخر، دل ما، سوخت؛ بیا!
به جز از عشق تو چیزی، نبود در دل ما
همه دم، غصه خورم؛ آه کشم، با دل زار؛
شده تقدیر دل من، که شوم از تو جدا
نفس دل، شده بی تاب؛ بگو من چه کنم؟
گل قلبم، شده پرغم؛ بروم من، به کجا؟
نشوم شاد من اصلا؛ دل من گشته نحیف،
تو بگو من چه کنم، تا که شوم شاد و رها؟
گل احساس وجودم، همگی درد شده است؛
غم احساس دلم، درد بزرگی است خدا
ببر این درد و غمم را؛ تا که در دل بدمد،
به نشاط گل عشقی، تپش و مهر و وفا
نفسم بند شده؛ قلب من از حال برفت،
تو خودت باز بدم، در دل من، عشق و صفا
به جز از عشق تو چیزی، نبود در دل ما
همه دم، غصه خورم؛ آه کشم، با دل زار؛
شده تقدیر دل من، که شوم از تو جدا
نفس دل، شده بی تاب؛ بگو من چه کنم؟
گل قلبم، شده پرغم؛ بروم من، به کجا؟
نشوم شاد من اصلا؛ دل من گشته نحیف،
تو بگو من چه کنم، تا که شوم شاد و رها؟
گل احساس وجودم، همگی درد شده است؛
غم احساس دلم، درد بزرگی است خدا
ببر این درد و غمم را؛ تا که در دل بدمد،
به نشاط گل عشقی، تپش و مهر و وفا
نفسم بند شده؛ قلب من از حال برفت،
تو خودت باز بدم، در دل من، عشق و صفا
- ۱.۸k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط