می ترسیدم،
می ترسیدم،
که عاشقت شده باشم!
مثل آسمان، که شبی
پرنده ای از آن کوچ می کند
تمام مسیر بادهایش
تغییر می کند!
می ترسیدم، که عشق
در خواب هایم بغلتد!
آن قدر، که دست هایم را
به سمت پنجره ها، باز کنم
تا فراموش کنم
عشق پیراهنی ست، که از اندوه
در آغوشم، هر شب
میان خواب های تکّه تکّه ام
روی بام آخرت، مچاله می شود ...
که عاشقت شده باشم!
مثل آسمان، که شبی
پرنده ای از آن کوچ می کند
تمام مسیر بادهایش
تغییر می کند!
می ترسیدم، که عشق
در خواب هایم بغلتد!
آن قدر، که دست هایم را
به سمت پنجره ها، باز کنم
تا فراموش کنم
عشق پیراهنی ست، که از اندوه
در آغوشم، هر شب
میان خواب های تکّه تکّه ام
روی بام آخرت، مچاله می شود ...
- ۲.۴k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط