زجر داره عشقتو با لباس عروس ببینی داغون میشی وقتی میبینی
زجر داره عشقتو با لباس عروس ببینی داغون میشی وقتی میبینی دستای یکی دیگه توی دستاشه محاله اشکات نریزه امکان نداره داغون نشی دسته گل توی یه دستش توی یه دست دیگشم دستای اون اقا منو میبینه ولی معرفی نمیکنه با گریه نگاش میکنم با خنده نگام میکنه توی این تالار خَیلی خَیلی شلوغ این منم که غریبه ام اینجا ثابت شد که من توی زندگی همه اضافیم تنهام دیگه ادم سابق نیستم امشب تیغو کشیدمو همش خون بازی کردم هیچ فرقی نداره من باشم یا نباشم دیگه رفتنی شدم دلم میخواد بمیرم امشب دیدم توی این شیراز توی این تالار بزرگ دو عاشقو که حالشون خَیلی خوب بود فقط من موندمو این تنهاییام فقط من موندمو این داغونیام الهی بمیرم ولی هیچکسی هیچ داغی نبینه من بچه پایینم همه چیزو میفهمم همه خندونن همه خوشحالن همه یه حال روحی خَیلی عجیب دارن ولی من لا همه فرقم حال روحیم با همشون فرقه اینقدر داغون شدم اینم بماندمن تنها ترین عاشقیم که داغون داغونم دیگه هیچ عشقی ندارم من شرمندم اگه نتونستم پسری باحالی باشم پسر خوشحالی باشم هه دیگه هیچ گلایه ای ندارم متنفرم از شبایی که قلبم درد میگیره نفسمو خب اره کم کم میکشم نمیدونم چرا نفسم نمیگیره نمیدونم چرا منو به بند نمیبندن...
- ۸.۲k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط