{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملکه من

ملکه من:
p24:
فردا:
ا.ت:رئیس عکاسی الان شروع میشه
جیمین:تکی؟
ا.ت:بله فقط خودم
جیمین:باشه میام دیدنت
امروز اومدیم شرکت کیدز اسمش خیلی مسخرست ولی یکی از شرکت هایی هست که بخش کمی از سهام شرکتو داره و درخواست مدل کرده بود و من به همراه جیمین اومدیم اما از صبح جیمین یه جوریه همش تو خودشه سر فرصت می پرسم چی شده جالبیش اینجاست که امروز مدل لباس عروس هستم لباس اول:پفدار با الماس های درخشان دور حلقه سینه آستین های حلقه ای افتاده و ساده با کفش سفید شاین دار موهامو گوجه ای بستن و یه تاج بالا ی سرم گزاشت نگاهمو به جیمین دادم که بی صدا غرق نگاه به من شده بود آرایشم برای همه ی عکسا ثابت بود و با یه جور آرایش عکس میگرفتن که یکی از ضعف هاشون بود
لباس دوم:مشکی و پفدار آستین کوتاه که دم آستین ها پف داشت پف این یکی بیشتر از قبلی بود کفش عروسکی مشکی خوبیش این بود که راحته چون دامنش زمین نمی‌کشید داخل تور دامنش پر لمهبود که برق میزد موهامو باز کردن و فر دورم ریختن
لباس سوم:مجلسی تر و زنانه تر بود چسبون به بدنم که خمره ای حالت در بدن قرار می‌گرفت مقدار کمی از لباس زمین میکشید بالاش دکته بود و تره قوه هامو به نمایش میزاشت ساده بود و سفید. موهامو دنب اسبی پشتم بستن که تا کمرم رسید دو تار موی فر شده جلو ی صورتم آوردم و دسته گلی سفید به دستم دادن لباس ها خیلی زیبا بودن و دلم میخواست یکیشون به سلیقه جیمین برای عروسیمون انتخاب کنم گرچه به نظرم زود می اومد نوبت جیمین شد حالا اون به عنوان داماد باید عکاسیشو شروع میکرد
دیدگاه ها (۰)

ملکه من:p25: ویو جیمین: نوبت عکاسی ا.ت که از راه رسید با دید...

ملکه من:p25: ویو جیمین: نوبت عکاسی ا.ت که از راه رسید با دید...

ملکه من:p23: پسر خاله ی عزیز هه....عوضی اصلا نباید میزاشتم آ...

ملکه من:p22: رسیدم شرکت و بار های لباس هامون و برای بوتیک ه...

سناریو BTS

پشیمان ۸ پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط