ملکه من
ملکه من:
p23:
پسر خاله ی عزیز هه....عوضی اصلا نباید میزاشتم آنقدر زر زر کنه منظورش چیه؟ لی بزرگ پدر ا.ته ؟ مگه میشه؟ اما اون هیچ وقت از این موضوع هیچی نگفت اصلا ا.ت اینو میدونه؟ مامانش چی؟ سرم درد میکنه. اگه قبول نکنم چه اتفاقی می افته؟اگه بلایی سر ا.ت بیارن چی؟ لی بزرگ خیلی بی قلبه به هیشکی رحم نمی کنه احتمالا ا.ت هم خبر نداره اما مادرش شاید..... فردا شخصا با بابای ا.ت باید رو به رو بشم تا همه چی معلوم شه.......اگه معلوم شه که من موقعی آدم کش مافیا بزرگ کره بودم بازم ملکم باهام میمونه؟بعد از مرگ پدرم باید پول زندگیمون رو جوری به دست میاوردم خالم عضو همین باند مافیایی بود. منو آموزش داد تو ده سالگی اولین قتلمو انجام دادم تا هجده سالگی دور از چشم می چی شدم بزرگترین و عزیز ترین آدم کش رئیس یا همون لی بزرگ آنقدر پولدار شده بودم که این شرکتو سر پا کردم و به اینجا رسیدم ولی در سن بیست و دو سالگی از باند اومدم بیرون تنها به یه شرط که قتل های سخت و برای باند به عهده بگیرم ولی آخرین قتل هارو انجام ندادم و انگار لی میخواد انتقام بگیره خالم هم از باند بیرون اومد و به طرز فجیهی به قتل رسید تنها هجده سالم بود که بعد مدرسه با جنازه خالم رو به رو شدم آه چه تجدید خاطرات ترسناکی
ویو ا.ت:
وقتی جیمین منو گذاشت خونه باز هم با نبود مادرم مواجه شدم شرط میبندم حتی متوجه نبودم هم نشده عالیه مشکلی نیست حداقل الان جیمین رو دارم فردا عکاسی دارم نباید چهرم بد باشه پس یه ماسک برداشتم که تازه خریده بودم و به صورتم گزاشتم و بعد از درست کردن ناهار رفتم تا طراحی های عقب موندمو کامل کنم
p23:
پسر خاله ی عزیز هه....عوضی اصلا نباید میزاشتم آنقدر زر زر کنه منظورش چیه؟ لی بزرگ پدر ا.ته ؟ مگه میشه؟ اما اون هیچ وقت از این موضوع هیچی نگفت اصلا ا.ت اینو میدونه؟ مامانش چی؟ سرم درد میکنه. اگه قبول نکنم چه اتفاقی می افته؟اگه بلایی سر ا.ت بیارن چی؟ لی بزرگ خیلی بی قلبه به هیشکی رحم نمی کنه احتمالا ا.ت هم خبر نداره اما مادرش شاید..... فردا شخصا با بابای ا.ت باید رو به رو بشم تا همه چی معلوم شه.......اگه معلوم شه که من موقعی آدم کش مافیا بزرگ کره بودم بازم ملکم باهام میمونه؟بعد از مرگ پدرم باید پول زندگیمون رو جوری به دست میاوردم خالم عضو همین باند مافیایی بود. منو آموزش داد تو ده سالگی اولین قتلمو انجام دادم تا هجده سالگی دور از چشم می چی شدم بزرگترین و عزیز ترین آدم کش رئیس یا همون لی بزرگ آنقدر پولدار شده بودم که این شرکتو سر پا کردم و به اینجا رسیدم ولی در سن بیست و دو سالگی از باند اومدم بیرون تنها به یه شرط که قتل های سخت و برای باند به عهده بگیرم ولی آخرین قتل هارو انجام ندادم و انگار لی میخواد انتقام بگیره خالم هم از باند بیرون اومد و به طرز فجیهی به قتل رسید تنها هجده سالم بود که بعد مدرسه با جنازه خالم رو به رو شدم آه چه تجدید خاطرات ترسناکی
ویو ا.ت:
وقتی جیمین منو گذاشت خونه باز هم با نبود مادرم مواجه شدم شرط میبندم حتی متوجه نبودم هم نشده عالیه مشکلی نیست حداقل الان جیمین رو دارم فردا عکاسی دارم نباید چهرم بد باشه پس یه ماسک برداشتم که تازه خریده بودم و به صورتم گزاشتم و بعد از درست کردن ناهار رفتم تا طراحی های عقب موندمو کامل کنم
- ۶.۶k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط