{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ³⁰

"فردا صبح شد ، تهیونگ و جونگ‌کوک باهم به فرودگاه رفتن و بعد سوار هواپیما شدن ، جونگ‌کوک برای تهیونگ بخش خوب هواپیما رو انتخاب کرد به خاطر بارداریش"

-راحتی؟

+ممنون راحتم!

-خوبه

"تهیونگ تصمیم گرفت طی راه رو بخوابه ، چشم هاش کم کم گرم شد و به دنیای شیرین خواب رفت ، جونگ‌کوک هم در طی راه کتاب میخوند"

...

"پس از دوازده ساعت رسیدن به کره ، جونگ‌کوک آروم تهیونگ و بیدار کرد و باهم به خونه جونگ‌کوک رفتن"

+آه خدایا خیلی خستم

-تو که کل پرواز و خواب بودی!

+کمرم خشک شد

"جونگ‌کوک به غر زدن های تهیونگ خندید و وسایل هاشون و از چمدون بیرون آورد ، برای تهیونگ شام درست و چون خودش میل نداشت رفت تا یکم بخوابه در طول راه هین خوندن کتاب حواسش کلا به تهیونگ بود"

"تهیونگ تنها چند قاشق خورد چون میترسید دوباره بالا بیاره و بعد رفت رو تخت و کنار جونگ‌کوک دراز کشید و به اجزای صورتش خیره شد"

"در هین دیدن جونگ‌کوک نفهمید چطور به خواب رفت!..."

...

"جونگ‌کوک با ملایمت تهیونگ و بیدار کرد تا برای سلامت بچه به بیمارستان برن"

°بچه تون خوب رشد کرد ، ویتامین حتما بخورید و شده چند قاشق هم غذا بخورید

+باشه

_کی مشخص میشه بچه امگاست یا آلفا؟

°آقای جئون خیلی عجله دارید وقتی پنج یا شش ماهش شد مشخص میشه ، و تازه الان هفته اول بارداری هست

-بله متوجه شدم

"تهیونگ ژل سردی که روی شکمش بود و پاک کرد و لباسش و پایین کرد و از روی تخت بلند شد"

°این دارو ها رو از داروخانه تهیه کنید

_باشه

"و از دست تهیونگ گرفت و باهم بیرون رفتن ، توی راه تهیونگ حس کرد حالت تعو داره ولی سعی کرد نادیده اش بگیره"

+حق با دکتره برای مشخص شدن امگا بودن یا آلفا بودن بچه زیادی عجله داری

_هیجان زده ام!

+مشخصه میشه از برق داخل چشم هات دید

"جونگ‌کوک واقعا هیجان داشت و به قول تهیونگ میشد از برق داخل چشم هاش این و خوند..."

...

«پنج سال بعد»

≠ مامانی!

+جانم؟

≠بابا کجاست؟!

+نمی‌دونم احتمالا داره به کارای دانش آموزاش میرسه

≠میشه بهش بگی بریم پارک؟

+البته صبر کن الان برمیگردم

≠باشه مامانی!

"تهیونگ لبخندی به دخترش زد ، درسته...دخترش!تهیون کوچولو الان پنج سالش بود و زندگی جونگ‌کوک و تهیونگ و بَسی زیبا کرده بود با وجودش!..."

+عزیزم؟

-جانم؟

+تهیون میخواد بریم پارک ، وقتش و داری؟

-البته حاضر شو بریم

"تهیونگ بوسه ای رو گونه همسرش گذاشت و رفت تا خودش و تهیون و آماده کنه ، وقتی تهیونگ دو ماهه باردار بود با جونگ‌کوک ازدواج کرد و زندگی عالی و همراه با تهیون کوچولو شروع کرد ، درست بعد از زمستان دل انگیز ازدواج کرد...زمستانی که برای جونگ‌کوک و تهیونگ دل انگیز ترین زمستان بود..."

+هی اینقدر تند نرو زمین میخوری!

≠چشم مامانی!

-بزار بازی کنه...

+نمی‌خوام زخمی بشه

-حواسم بهش هست

"جونگ‌کوک لبای تهیونگ و کوتاه بوسید و با تهیونگ مشغول دیدن بازی کردن تهیون شدن ، دختر بچه ای که با عشق از سُرسُره بالا می‌رفت و دوباره لیز میخورد و پایین می اومد..."

-پایان-

~~~~

عرررر این فیک هم تموم شد😭امیدوارم ازش لذت برده باشید💘
دیدگاه ها (۵۳)

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁹-تهیونگ الان به...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ²⁸"صبح روز بعد با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط