{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ²⁸

"صبح روز بعد با سر درد بیدار شد ، چشم هاشو باز و بسته کرد تا دیدش بهتر بشه کمی که دقت کرد توی یه اتاق با تِم مشکی بود دستی دور کمرش حلقه شده بود، برگشت که با جونگ‌کوک مواجه شد"

+من اینجا چیکار میکنم؟

"اتفاقات دیشب درست مانند یک فیلم از جلوی چشم هاش رد شد"

+اوه لعنتی میکشمت جونگ‌کوک...

-پس باید فرار کنم؟

+هیننن بیدار بودی؟

-آره و فکر کنم باید-

"حرفش تموم نشده بود که تهیونگ تند تند بهش مُشت میزد و البته که برای جونگ‌کوک ، دردی نداشت پس فقط به چهره شاکی و عصبانی پسر کوچکتر خیره شد"

+به چه جرعتی بِهِم دست زدی؟

-یکی دیشب خیلی مَست بود و هی مظلوم بازی در میاورد پس ، حق داشتم

+میکشت!

"تهیونگ دمپایی رو برداشت و خواست جونگ‌کوک و بزنه اما جونگ‌کوک فرار کرد و تهیونگ دنبالش دوید"

+واسا عوضی!

-عمرا

"تهیونگ هرچی فحش بلد بود و بهش میداد و دنبالش میکرد و این جونگ‌کوک بود که از حرکات بامزه پسر خنده اش گرفته بود و ریز ریز می‌خندید"

"درست بعد از یک ساعت دنبال کردن جونگ‌کوک خسته شد و به نفس نفس افتاد ، روی زانو هاش خم شد و سعی کرد نفس هاشو منظم کنه"

+بعدا به حسابت میرسم!

-خیلی خب باشه!

...

"تهیونگ جونگ‌کوک و مجبور کرده بود تا غذا درست کنه چون هم گرسنه بود و هم دلتنگ دستپخت جونگ‌کوک بود"

-غذا حاظره تهیونگ بیا بخوریم

+اومدم

"تهیونگ سره میز نشست و خواست اولین قاشق و بخوره که حالت تعو گرفت و سریع به سمت دستشویی رفت ، روی زانو هاش خم شد و عوق زد"

"جونگ‌کوک نگران بلند شد و سریع خودش و به تهیونگ رسوند ، دستش و پشت کمرش گذاشت و آروم بهش ضربه زد"

-تهیونگ؟خوبی؟عزیزم؟

+خ..خوبم!

-رنگت پریده!پاشو بریم دکتر.

+گفتم خوبم جونگ‌کوک...بیخیال

-پس بیا حداقل یکم غذا بخور.

+میل ندارم..

-مگه گرسنه نبودی؟

+چرا بودم ، ولی یهو بی میل شدم!

"جونگ‌کوک نگران بود ، خیلی زیاد به تهیونگ کمک کرد تا بره و روی تخت دراز بکشه ، وقتی دراز کشید جونگ‌کوک بیرون رفت تا براش یه لیوان آب پرتقال بیاره"

-این و بخور

+باشه

"تهیونگ کمی از آب پرتقال رو نوشید و حس کرد که میخواد بالا بیاره پس اون و دوباره به دست جونگ‌کوک داد"

+ن..نمی‌تونم بخورم

-خوب بودی که!چیشد یهو...

+یکم بخوابم شاید خوب بشم

-باشه عزیزم استراحت کن

"جونگ‌کوک بوسه ای رو گونه اش گذاشت و بیرون رفت تا تهیونگ استراحت کنه ، وقتی در و بست پشت در ایستاد ، نگران تهیونگ بود اونم خیلی زیاد"

-یعنی چه اتفاقی براش افتاده...

"گیج شده بود و البته حق هم داشت ، ظرف های غذا های دست نخوره رو شست و تلویزیون رو روشن کرد"

"حدود نیم ساعت بعد تهیونگ اومد کنار جونگ‌کوک نشست و گفت"

+جونگ‌کوک هوس توت فرنگی کردم برو برام بخر

-توت فرنگی؟باشه.

"جونگ‌کوک بلند شد و رفت تا برای تهیونگ توت فرنگی بخره ، به علاوه توت فرنگی کلی خوراکی دیگه خرید"

+خریدییی؟

-آره ، بفرما

+مرسییی

"تهیونگ توت فرنگی ها و خوراکی های دیگه رو برداشت و مشغول خوردن شد و جونگ‌کوک با علاقه بهش خیره شد"

~~~~

حس میکنم ریدم ولی خب🥹💔

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_کوکوی#جونگ‌کوک#تهیونگ#بی_ال
دیدگاه ها (۳۹)

۸۰۰ تایی شدیم مبارککککک ممنون لوناااا✨🎀🥹

سلام برای خوندن پارت اسمات برید داخل پیج اسمات : https://wis...

تو مال منی...p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط