توی یه روز بارونی که ا/ت و ایزانا داشتند باهم قایم موشک ب
توی یه روز بارونی که ا/ت و ایزانا داشتند باهم قایم موشک بازی می کردند مادر آلنا همه رو صدا زد تا توی اتاق نشیمن جمع بشن همه کنجکاو بودند که چه خبر شده و برای چی جمع شدند ناگهان زنی با موهای بلوند و کت بارونی و یک مرد قد بلند با کت و شلوار و موهای مرتب وارد اتاق نشیمن شدند معلوم شد که اونا میخواستن بچه ای رو فرزندی قبول کنند
ا/ت و ایزانا اصلا نگران این موضوع نبودند چون توی ۲ سال گذشته هیچکس آنها رو انتخاب نکرده بود اما ا/ت این دفعه یه حس بدی به این خانواده داشت
ا/ت : یه حس بدی دارم میترسم اگه منو انتخاب کنند چی؟
ایزانا : نترس این ها هم مثل بقیه خانواده ها هستن اونها هیچوقت مارو انتخاب نمیکنند
ا/ت : ولی......
ایزانا : نترس اگه هم تو رو انتخاب کنند نمیزارم ببرنت
*ا/ت یکم حس بهتری پیدا کرد اما هنوز هم نگران بود*
مادر آلنا داشت دونه دونه بچه ها رو به ترتیب به آن زن و شوهر معرفی میکرد
مادر آلنا : این ا/ت هست دختر آرومی هست ولی اگه باهاتون گرم بگیره خیلی شیرینه ۸ سالشه ماه دیگه هم ۹ سالش میشه معمولا کم حرفه
زن رو به مرد کرد و گفت : این چطوره؟
مرد شانه بالا انداخت و گفت : نمیدونم به نظر بامزه میاد
زن : پس ما همین بچه رو میخوایم
زن رو به ا/ت کرد و گفت : اسم من نینا هست این مرد هم شوهر منه اندرو
*استرس تمام بدن ا/ت رو گرفت نمیخواست با آنها بره میخواست تا ابد توی پروشگاه با ایزانا بمونه پس فرار کرد نمی دونست کجا میخواد بره فقط میخواست تا آنجا میتونه از اونجا دور شه*
مادر آلنا : ببخشید اون یکم خجالتی هست
نینا : اشکالی نداره میدونم یکم سخته که بخواد از دوست جدا بشه
مادر آلنا : درسته یکم بهش فضا بدیم حتما برمیگرده
ا/ت و ایزانا اصلا نگران این موضوع نبودند چون توی ۲ سال گذشته هیچکس آنها رو انتخاب نکرده بود اما ا/ت این دفعه یه حس بدی به این خانواده داشت
ا/ت : یه حس بدی دارم میترسم اگه منو انتخاب کنند چی؟
ایزانا : نترس این ها هم مثل بقیه خانواده ها هستن اونها هیچوقت مارو انتخاب نمیکنند
ا/ت : ولی......
ایزانا : نترس اگه هم تو رو انتخاب کنند نمیزارم ببرنت
*ا/ت یکم حس بهتری پیدا کرد اما هنوز هم نگران بود*
مادر آلنا داشت دونه دونه بچه ها رو به ترتیب به آن زن و شوهر معرفی میکرد
مادر آلنا : این ا/ت هست دختر آرومی هست ولی اگه باهاتون گرم بگیره خیلی شیرینه ۸ سالشه ماه دیگه هم ۹ سالش میشه معمولا کم حرفه
زن رو به مرد کرد و گفت : این چطوره؟
مرد شانه بالا انداخت و گفت : نمیدونم به نظر بامزه میاد
زن : پس ما همین بچه رو میخوایم
زن رو به ا/ت کرد و گفت : اسم من نینا هست این مرد هم شوهر منه اندرو
*استرس تمام بدن ا/ت رو گرفت نمیخواست با آنها بره میخواست تا ابد توی پروشگاه با ایزانا بمونه پس فرار کرد نمی دونست کجا میخواد بره فقط میخواست تا آنجا میتونه از اونجا دور شه*
مادر آلنا : ببخشید اون یکم خجالتی هست
نینا : اشکالی نداره میدونم یکم سخته که بخواد از دوست جدا بشه
مادر آلنا : درسته یکم بهش فضا بدیم حتما برمیگرده
- ۲۵۷
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط