{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۱

پارت۱

ویو ات:من و دوستام شب قرار بود بریم بار
خوش بگذرونیم ساعت ۷و نیم قرار داشتیم
ساعت ۶ یه دوست ۱۰ مینی گرفتم و موهام و خشک کردم و لباس پوشیدن(پست بعدی لباس ات)
رفتیم بار اونجا یه پسری بود خیلی نگاهش به من بود
ویو کوک:یه دختری اونجا بود که خیلی خوشگل بود من عاشق شده بودم اون داشت از بار با دوستاش خارج میشد
ویو ات:میخواستیم از بار خارج بشیم که بقیه دوستام به یه تاکسی رفتم و چون جا نبود من منتظر یکی دیگه بودم
کوک:آهای دختر خانم اگر مایل هستید من شما رو میرسونم
ات:باشه مرسی
ویو ات:با اینکه این همون پسری بود که نگاهای بدی روی من داشت ولی بازم قبول کردم کمکم خسته شدم و خوابم برد
ویو کوک :دیدم خوابش برده برای همین تصمیم گرفتم به خونه خودم ببرمش
رسیدن
از زبان نویسنده:ات رو برو داخل و به یه صندلی بست
ویو ات:بیدار شدم دیدم به یه صندلی بسته شدم بلند داد میزدم و میگفتم:آهای منو باز کنین ...ها
کوک:داشتی به کی فحش میدادی.

ات:تو کی هستی چرا منو تا اینجا اوردی؟


کوک :اولندش با من اینجوری حرف نزن دومن
من رئیس بزرگ ترین مافیاعه کره ام و میخوام دوست دخترم شی وگرنه ره ته ته

ات:چی هه من دوست دختر تو با این اخلاقی که داری هیچکی دوست دخترت نمیشه


کوک:....


بای تا پارت بعدی در ضمن پست بعدی لباس ات هستش
دیدگاه ها (۱)

لباس ات تو پارت قبلی🌈😎🍓

پارت ۲کوک:ببین هر چی بخوای هر کاری بخوای میکنم فقط از این عم...

عشق اشتباهژانر :عاشقانه ،خیلی کم اس..ماتنقش ها:ات دختر ۲۲ سا...

بچه ها به نظرتون فیک بزارم یا نه؟

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part27 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک هم اومد و باهم صبحونه خوردی...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط