[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت 45
جونگ کوک : فقط بخاطر مادر که خیلی اصرار میکنه زنده بمونی کاریت ندارم وگرنه تا صبح تو این اتاق فاکی کتک میزدم تو داری چه غلطی با خودت و زندگیت میکنی
جی یون به سختی به دیوار پشتش تیکه داد با سرفه خشک و بریده بریده لب زد جی یون : مم..من سه ساله پیش مردم
به سمته صندلی که در اتاق اتاق قرار داشت رفت
جونگ کوک با لحن تلخی و خشمی نجوا کرد جونگ کوک : همون روزی که زندگی به دختر جوون رو خراب کردی بعدش مثله بزدل ها فرار کردی
جی یون سرفه ای کرد و به سختی به حرف هایش ادامه داد
جی یون : اومدی اینجا که ... تحقیرم .. کن..کنی
جی یون چشم به جونگ کوک دوخت و دید که برادر کوچکترش صندلی چوبی قدمی و فرسودهای از گوشه اتاق کشید و روبه روی برادرش گذاشت
صدای قیژ قیژ خشک صندلی روی زمین مثل خنجری در گوش جی یون پیچید که باعث شد چشم هایش را بیننده
جونگ کوک روی صندلی نشست و پایش را روی پایش گذاشت انگار میخواست تمام فضا رو در کنه هنوز نگاهش سرد بود
جونگ کوک: خسته شدم از بس گندای برادر بزرگترم رو جمع کردم
جی یون با نفس های بریده و سرفه های مداوم لب زد
جی یون : جمع نکن من ازت .... نخواستم..
جونگ کوک دست هایش را روی زانو هایش گذاشت و با چهره کاملآ آرام مانند دریای آبی اما چشم های شعله آتیش لب زد
جونگ کوک : بخواهی یا نخواهی از خاندان جئون هستی هر حرکتت رو خاندان و محفل Fire تاثیر میزاره
جی یون لبخند پر دردی زد و نگاهش رو به زمین دوخت با صدای گرفته و بغض آلود لب زد جی یون : فقط ... راحتم بزار..
جونگ کوک برای لحظه ای مکث کرد یاده گذاشته ای افتاد که یه روز همین برادرش برایش نماد قدرت بود اما حال چیزی جز شکست خورده و نابود شده نبود با تیکه و کنایه لب زد
جونگ کوک : هر غلطی تو زندگیت خوردی یه جوری پاک شد
جونگ کوک کاره شرکت رو به فاک دادی جمعش کردم نصف سهام و معاملات مون رو بعد از مرگ پدر نابود کردی بازم درست کردم ...
پارت 45
جونگ کوک : فقط بخاطر مادر که خیلی اصرار میکنه زنده بمونی کاریت ندارم وگرنه تا صبح تو این اتاق فاکی کتک میزدم تو داری چه غلطی با خودت و زندگیت میکنی
جی یون به سختی به دیوار پشتش تیکه داد با سرفه خشک و بریده بریده لب زد جی یون : مم..من سه ساله پیش مردم
به سمته صندلی که در اتاق اتاق قرار داشت رفت
جونگ کوک با لحن تلخی و خشمی نجوا کرد جونگ کوک : همون روزی که زندگی به دختر جوون رو خراب کردی بعدش مثله بزدل ها فرار کردی
جی یون سرفه ای کرد و به سختی به حرف هایش ادامه داد
جی یون : اومدی اینجا که ... تحقیرم .. کن..کنی
جی یون چشم به جونگ کوک دوخت و دید که برادر کوچکترش صندلی چوبی قدمی و فرسودهای از گوشه اتاق کشید و روبه روی برادرش گذاشت
صدای قیژ قیژ خشک صندلی روی زمین مثل خنجری در گوش جی یون پیچید که باعث شد چشم هایش را بیننده
جونگ کوک روی صندلی نشست و پایش را روی پایش گذاشت انگار میخواست تمام فضا رو در کنه هنوز نگاهش سرد بود
جونگ کوک: خسته شدم از بس گندای برادر بزرگترم رو جمع کردم
جی یون با نفس های بریده و سرفه های مداوم لب زد
جی یون : جمع نکن من ازت .... نخواستم..
جونگ کوک دست هایش را روی زانو هایش گذاشت و با چهره کاملآ آرام مانند دریای آبی اما چشم های شعله آتیش لب زد
جونگ کوک : بخواهی یا نخواهی از خاندان جئون هستی هر حرکتت رو خاندان و محفل Fire تاثیر میزاره
جی یون لبخند پر دردی زد و نگاهش رو به زمین دوخت با صدای گرفته و بغض آلود لب زد جی یون : فقط ... راحتم بزار..
جونگ کوک برای لحظه ای مکث کرد یاده گذاشته ای افتاد که یه روز همین برادرش برایش نماد قدرت بود اما حال چیزی جز شکست خورده و نابود شده نبود با تیکه و کنایه لب زد
جونگ کوک : هر غلطی تو زندگیت خوردی یه جوری پاک شد
جونگ کوک کاره شرکت رو به فاک دادی جمعش کردم نصف سهام و معاملات مون رو بعد از مرگ پدر نابود کردی بازم درست کردم ...
- ۱۷.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط