بازی مرگ ]
بازی مرگ ]
پارت 44
جونگ کوک : فاک بهتون گور تونو گم کنید
فریاد التهاب آور جونگ کوک مانند انفجار ناگهانی در اتاق پیچید و دختر ها رو وادار کرد تا با وحشت از تخت بلند بشن و هراسون لباس هاشون رو چنگ زدن و بدن های نیمه برهنه شون رو پوشاندن با قدم های سریع اتاق رو ترک گفتند جونگ کوک بی تفاوت کلتش را توی کمرش گذاشت و خطاب به دو یون که مثله سایه ای پشته سرش ایستاده بود لب زد
جونگ کوک : بیرون باش
دو یون : اما قربان من...
جونگ کوک ناگهان به طرفش چرخید مثله شعله آتش بهش چشم دوخت همین نگاه اش تهدید آمیزش به دو یون کافی بود تا اون حرفش رو تایید کنه دو یون. : چشم قربان
با قدم های آروم از اتاق خارج شد و پشته درب ایستاد
جونگ کوک نفس کلافه ای کشید تا از عصبانیتش کم بشه اما هنوز کار های شرم ساری برادرش در همه جا معلق بود به سمته تخت قدم برداشت جی یون که همچنان مستیش در کلامش جاری بود با لبخند کجی لب زد
جی یون : ببخش که نمیتونم ازت پذیرایی کنم دادا...
اما قبل از تموم شدن جمله اش با پرت شدنش از تخت مواجه شد
جونگ کوک آستین هایش را بالا زد و با عصبانیت مشتی روی صورت جی یون زد صدای برخورد مشتش روی استخوان فکش سکوت اتاق رو شکست
دنیا دور سره جی یون چرخید جونگ کوک بطری شراب رو از دست جی یون گرفت و محکم پرتش کرد گوشه ای از اتاق بطری با صدای بلند خرد شد و شیشه های شکسته روی زمین پخش شدن
جونگ کوک بدون مکثی جی یون رو روی زمین خوابوند و روی تنش نشست و بی رحمانه به صورتش مشت میزد موهای نامرتب جی یون روی صورتش افتاده بود و دست های لرزونش با ضربه های بیشتر به لرزش در می اومدن
جونگ کوک با فریاد بلند بر لب آخرین ضربه اش رو محکم توی دهن جی یون زد جوری که عصبانیتش به رخ کشیده میشد خشمش مثله طوفانی فروکش کرد سر انجام از روی برادرش بلند شد
جی یون از درد غلطی روی زمین خورد و ناله ای کرد
جونگ کوک دست مال سفید و تمیزی از جیب شلوارش برداشت و خون رو دست هایش را باهاش تمیز کرد خیره به مردی که یه زمانی الگویش بود موند که حالا چیزی جز سایه بی ارزش نیست
با لحنی مملو از انزجار صبحت کرد
پارت 44
جونگ کوک : فاک بهتون گور تونو گم کنید
فریاد التهاب آور جونگ کوک مانند انفجار ناگهانی در اتاق پیچید و دختر ها رو وادار کرد تا با وحشت از تخت بلند بشن و هراسون لباس هاشون رو چنگ زدن و بدن های نیمه برهنه شون رو پوشاندن با قدم های سریع اتاق رو ترک گفتند جونگ کوک بی تفاوت کلتش را توی کمرش گذاشت و خطاب به دو یون که مثله سایه ای پشته سرش ایستاده بود لب زد
جونگ کوک : بیرون باش
دو یون : اما قربان من...
جونگ کوک ناگهان به طرفش چرخید مثله شعله آتش بهش چشم دوخت همین نگاه اش تهدید آمیزش به دو یون کافی بود تا اون حرفش رو تایید کنه دو یون. : چشم قربان
با قدم های آروم از اتاق خارج شد و پشته درب ایستاد
جونگ کوک نفس کلافه ای کشید تا از عصبانیتش کم بشه اما هنوز کار های شرم ساری برادرش در همه جا معلق بود به سمته تخت قدم برداشت جی یون که همچنان مستیش در کلامش جاری بود با لبخند کجی لب زد
جی یون : ببخش که نمیتونم ازت پذیرایی کنم دادا...
اما قبل از تموم شدن جمله اش با پرت شدنش از تخت مواجه شد
جونگ کوک آستین هایش را بالا زد و با عصبانیت مشتی روی صورت جی یون زد صدای برخورد مشتش روی استخوان فکش سکوت اتاق رو شکست
دنیا دور سره جی یون چرخید جونگ کوک بطری شراب رو از دست جی یون گرفت و محکم پرتش کرد گوشه ای از اتاق بطری با صدای بلند خرد شد و شیشه های شکسته روی زمین پخش شدن
جونگ کوک بدون مکثی جی یون رو روی زمین خوابوند و روی تنش نشست و بی رحمانه به صورتش مشت میزد موهای نامرتب جی یون روی صورتش افتاده بود و دست های لرزونش با ضربه های بیشتر به لرزش در می اومدن
جونگ کوک با فریاد بلند بر لب آخرین ضربه اش رو محکم توی دهن جی یون زد جوری که عصبانیتش به رخ کشیده میشد خشمش مثله طوفانی فروکش کرد سر انجام از روی برادرش بلند شد
جی یون از درد غلطی روی زمین خورد و ناله ای کرد
جونگ کوک دست مال سفید و تمیزی از جیب شلوارش برداشت و خون رو دست هایش را باهاش تمیز کرد خیره به مردی که یه زمانی الگویش بود موند که حالا چیزی جز سایه بی ارزش نیست
با لحنی مملو از انزجار صبحت کرد
- ۱۸.۲k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط