هفت پسر + دختر
هفت پسر + دختر
پارت ۶۱
+تو نمیفهمی من آخرین کسی بودم که دیدمشششششششش من صداش رو شمیدممممم من ؟ من خوشحالم
اصلا از من خبر داری ؟ انقدر نفرت تو تنت نسبت به من ساختی که حتی حتی........
دختر دستش رو بالا کشید و رگش رو نشون داد
+ حتی متوجه نشدیییییی ۷ بار تلاش برای خودکشی داشتممممممم و هر بار نامجون و یونگی نمیزاشتنننننن نمیزاشتن برم پیش هوپی
جیمین با تعجب به دست خونی یونا نگا کرد
= یو ....یونا دستت
یونا با گریه به جیمین نگا کرد
+ الان متوجه شدی جیمین پاپا ؟ الان که بار ۷ تمه نگرانم شدی؟ نیازی ندارم نگرانم باشی
☆ یونا بزار بیایم دستات رو ببندیم
+ نمیخواممممم نیاین مگه شما سه تا اینو نمیخواستین هااااا
$ چرااااا میخوام پس همین جا بمون و بمیرررر
یونا متعجب به کوک نگا کرد که دست جیمین و ته رو گرفت و رفت
نامجون عصبی به یونا نگاه کرد
× خدافظ یونا خدافظ
÷ چی میگی نامجون
نامجون دست یونگی و جین رو گرفت و اونم راه مخالف کوک رو رفت یونا به رفتن دو گروه نگا کرد
+ کجااااا دارین ولم میکنین؟ واقعاااا
هیچی هیچ جوابی نگرفت نا امید دست خونیش رو زمین انداخت و ......اونم برگشت و رفت سمت جایی که از بچگی اونجا بوده
فلش بک دو سال قبل *
دو فرد وارد یتیم خونه شدن یکیشون اون یکی رو روی صندلی گذاشت
+ خواهر همین جا بمون تا یچیزی پیدا کنم خب؟
+ ب...باشه
دختر سمت یه اتاق رفت و با باز کردنش با بدن بی جون یه مرد رو به رو شد
+ خدای من خواهر یه نفر اینجاست
+ چی زن زندست ؟
دختر سمت مرو رفت و نبضش رو گرفت و .......
لبخند زد
.
پایان :)
گایززززز من حالم خوب نیستتتت اصلا واییییی این داستان با یه پایان بد به پایان رسید ولی همون طور که دیدی تموم نشده به احتمال زیاد فصل دو داشته باشه و امید وارم دوسش داشته باشین من برم زار بزنمممممم
پارت ۶۱
+تو نمیفهمی من آخرین کسی بودم که دیدمشششششششش من صداش رو شمیدممممم من ؟ من خوشحالم
اصلا از من خبر داری ؟ انقدر نفرت تو تنت نسبت به من ساختی که حتی حتی........
دختر دستش رو بالا کشید و رگش رو نشون داد
+ حتی متوجه نشدیییییی ۷ بار تلاش برای خودکشی داشتممممممم و هر بار نامجون و یونگی نمیزاشتنننننن نمیزاشتن برم پیش هوپی
جیمین با تعجب به دست خونی یونا نگا کرد
= یو ....یونا دستت
یونا با گریه به جیمین نگا کرد
+ الان متوجه شدی جیمین پاپا ؟ الان که بار ۷ تمه نگرانم شدی؟ نیازی ندارم نگرانم باشی
☆ یونا بزار بیایم دستات رو ببندیم
+ نمیخواممممم نیاین مگه شما سه تا اینو نمیخواستین هااااا
$ چرااااا میخوام پس همین جا بمون و بمیرررر
یونا متعجب به کوک نگا کرد که دست جیمین و ته رو گرفت و رفت
نامجون عصبی به یونا نگاه کرد
× خدافظ یونا خدافظ
÷ چی میگی نامجون
نامجون دست یونگی و جین رو گرفت و اونم راه مخالف کوک رو رفت یونا به رفتن دو گروه نگا کرد
+ کجااااا دارین ولم میکنین؟ واقعاااا
هیچی هیچ جوابی نگرفت نا امید دست خونیش رو زمین انداخت و ......اونم برگشت و رفت سمت جایی که از بچگی اونجا بوده
فلش بک دو سال قبل *
دو فرد وارد یتیم خونه شدن یکیشون اون یکی رو روی صندلی گذاشت
+ خواهر همین جا بمون تا یچیزی پیدا کنم خب؟
+ ب...باشه
دختر سمت یه اتاق رفت و با باز کردنش با بدن بی جون یه مرد رو به رو شد
+ خدای من خواهر یه نفر اینجاست
+ چی زن زندست ؟
دختر سمت مرو رفت و نبضش رو گرفت و .......
لبخند زد
.
پایان :)
گایززززز من حالم خوب نیستتتت اصلا واییییی این داستان با یه پایان بد به پایان رسید ولی همون طور که دیدی تموم نشده به احتمال زیاد فصل دو داشته باشه و امید وارم دوسش داشته باشین من برم زار بزنمممممم
- ۲۳.۵k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط