{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت پسر + دختر

هفت پسر + دختر
پارت ۶۰

÷ یونا چیشده هوپی کو صدای تیر شنیدم
دختر با شنیدم اسم هوپی زد زیر گریه و بغل جین افتاد همه گیج نگاهش میکردن اما کوک فهمید هی...هیونگش مرده بود
$ن..نه واقعیت ندارهههههه اون نمرده بهم بگو یوناااااا
با این حرف کوک همه حالشون بد شد کوک خواست سمت در یتیم خونه بره که یونا جلوش  رو گرفت
+ هوپی گفت نزارم بر ین داخللللل
$ولم کن یونااااا
+ نههههههه
نامجون کوک رو گرفت و جین سعی کرد بلند شه و یونا رو بغل کنه کوک تقلا میکرد که نامجون ولش کنه
$ شما دل نداریین شاید زندستتتتت
ـ نیستتتت کوک زنده نیست که گفته هیچ کدوممون نریم داخلللل
$ شما خیلی بدین
×ارهههه ما بدیمممم
همه وارد ماشین شدن و سمت خونه با زجر روندن
چند هفته بعد
نامجون
امروز مراسم ختم فیلیکس و هوپیه یونا برای چن و بقیه تعریف کرد چی شده و اونام بابت کار فیلیکس از ما عضر خواهی کرد حال هممون بد بود امروز دقیقا روزیه که هوپی به ما پیوست یادمه اون موقع فقط۱۵ سالش بود یونگی ۱۷ ساله رو از تو خیابون جمع کرده بود و برگردونده بود پیش ما و از اون موقع با ما موند یونگی هک دو سال قبل هوپی به پیوسته بود یه دختر قلبش رو به هزار تکه تبدیل کرده بود و یونگی هم خودش رو از رود خونه پرت کرد پایین که ته پیداش میکنه
......
نگاهی به همه کردم حال هیچ کس خوب نبود درسته پایان مراسم بود ولی برای هیچ کدوم از ما این روز پایان نبود
..........
دو سال بعد *  
ماشین به یه درخت خورده بود و ترسیده بود همه دور ماشین ایستاده بودن و به آتیشش زل زده بودن دختر اروم حرف زد
+ببخشید نباید تو این ماموریت اسرار میکردم ماشین رو بدین من برونم
× اشکال نداره یه بارم به کوک دادیم این اتفاق افتاد
- بهتره پیاده برگردیم راه دوری نمونده
همه با سر تایید کردن و راه افتادن یونا سرش رو بالا گرفت و خورشید روادید لبخند زد
+ نگا کنید خورشید چقدر قشنگه
کوک بی حال لب زد
$به خورشید قلابی نگا کنم ؟ خورشید ما هوپی رفته
× کوک بسه
$ چیو بسه؟ ها دو سال گذشته و شما طوری رفتار میکنین که انگار هیچی نشده
- ما مجبوریم نمیشه همیشه غم داشته باشیم که
$ حال منو ته و جیمین رو نمیبینین؟ البته که میبینین اما براتون مهم نیست
= کوک ول کن
$ چیو ول کنم ؟ هاااا این این دختر زندگیمو تموم امیدم رو نابود کردی و الان با خوشحالی داره میگه خورشید رو ببینیم خوشحالیییی نه؟ خوشحالی از اینکه زنده ایییی
÷ کوک داری شورش رو در میاری
$ من شورش رو در میارم این دختر
+ بسهههههه بسهههه
دختر با چشمای گریون به کوک نگا کرد
+ فک میکنی تویی که شکسته شدی هااااا تو شکستی ولی من مردممممممم میفهمی مرگ عزیزترین و مهربون ترین کسم رو دیدمممممم
تو .....
دیدگاه ها (۰)

هفت پسر + دختر پارت ۶۱+تو نمیفهمی من آخرین کسی بودم که دیدمش...

گایزززز من یه قسمت کوتاهی رو یادم رفت بزارم اینجا میزارم ۳ س...

هفت پسر+ دختر پارت ۵۹ناراحت میومد£دختره احمق اصلا الان میفهم...

هفت پسر + دختر پارت ۵۸دقایقی بعد*یتیم خونه*ماشین ایستاد این ...

عشق پنهانی

#عشق_خیالی part4یونگی سیگارشو روشن کرد ورفت سمت بالکن.که هوپ...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط