{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جاری‌ست تیر، چو آبشارانی از غزل

جاری‌ست تیر، چو آبشارانی از غزل
دیدارهای عاشقانه‌ی مان در همین محل
هر قصه‌ای که نام تو را داشت، خوانده‌ام
در کوچه‌های خاطره، در قصه، در مَثَل
بانوی بوسه‌ام، لبِ من داغ عشق توست
وقتی گرفته‌ای تو مرا سخت در بغل
با چشم پر شراب تو پر می‌شوم ز عشق
یک اتفاق، که هرگز نیفتاده در عمل
تنگ است دکمه دکمه‌ی پیراهن دلم
وا می‌شود به ذوق دیدن تو در همین غزل
دیدگاه ها (۷۵)

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بسقلب شکسته‌اش ولی پاک و ...

بسیار غم انگیزم ، بسیار نمیدانی !لطفی کن و حاشا کن بسیار شمر...

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شدتا که دیدم روی خندانت،نمی...

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط