{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبود

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبود
بی ثمر گشتم جهان را چونکه دلداری نبود

خواب بودند مردم و دنیای ما را آب برد
توی دنیا حس و حال بهر بیداری نبود

ترک شهر کردم و آواره گشتم در به در
چون به شهرم حرفه ای جز مردم آزاری نبود

زخمها خوردم ولی افسوس در شهر خودم
هیچکس را در سرش فکر پرستاری نبود

من خودم دیدم خزان آنجا چه غوغایی نمود
باغها خشکیده بود حال گل کاری نبود

مست بودند جمله مردان لحظه تاراج باد
یکنفر حتی به حال خوب و هوشیاری نبود

کاش مردم چون گذشته قلبشان سنگی نبود
کاش در دنیا غم و درد و ریاکاری نبود.......
دیدگاه ها (۱)

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبی ثمر گشتم جهان را چونکه دلد...

:آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبیثمر گشتم جهان را چونکه دلد...

آمدم عاشق شوم اما دگر یاری نبودبیثمر گشتم جهان را چونکه دلدا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

💕🫂... درمیان دست هایت عشق پیدا میشودزیر باران نگاهت نسترن وا...

غزلی زیبا از حافظ

همه‌ی آرزوهام با رفتن تو مُردن ❤️‍🩹#میخواهم_زنده_بمانم #پدرا...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط