پارت بلای جونم

#پارت_2🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
انگار توی سرش داشت نقشه قتلم رو می کشید که مچم رو محکم تر نگه داشت
متورم ...داغ ...پر از پستی و بلندی که نشونه رگ های ورم کرده بود، زیر دستم می تونستم حس کنم.
وای که چه لحظه خجالت آوری بود.

موش واژه ناچیزی برای این هیکل بود ...
_ خب ...خب دیگه فهمیدم!

پر غرور مچم رو ول کرد و به تخت اشاره زد.
_ برو بخواب !

در هر صورت برگ برنده دست اون بود.
اگر به حرفش گوش نمی‌دادم ممکن بود بدبختم کنه و جدی جدی زنش بشم.

آروم روی تخت دراز کشیدم که به لباسم و نگاه انداخت.
اولش احساس خجالت نمی کردم اما حالا زیر نگاهش ذوب شدم.

_ اینو از کجا اوردی پوشیدی؟

آب جمع شده توی گلوم رو فرو بردم.
_ ما ...مادرتون بهم داد.

انگشت زیر بینیش کشید و نزدیک اومد.

_ چرا ؟
بی خیال با لحن خنثی ، جواب داد:
_ زن نباس رخت سالن به تنش بمونه!
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛

#هــــــشــــدار
مناسب سنین پایین ۲۵ سال نیست🙈🌸

❌️مشاهده ادامه ی رمان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی رمان.....❌️
┈┄
دیدگاه ها (۰)

#پارت_3🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛💛...

#پارت_1🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛💛...

اسم : لیلا سن : ۲۰

دوست پسر دمدمی مزاج

او یک اسلیترینی است [P5]

My angel (part12)به همراه کریس وارد اپارتمان شدی و بعد از پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط