پارت بلای جونم

#پارت_1🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
_ کدوم عروسی شب روی زمین میخوابه که تو دومیشی؟

لب گزیدم و به لباس خجالت آمیزم نگاه انداختم.
_ عروسی که همه چیش دروغه ...از شناسنامه بگیر تا شوهرش!

بدن عضلانیش رو کش قوس داد و با صورت سرد و مغرور به تخت اشاره کرد.
_ لاقل بیا اینجا دراز بکش یکم داد و بیداد کن به گوش اهل عمارت برسه!

دست به سینه چین به بینیم دادم و پشت پلک نازک کردم.
_ کی چی بشه؟

نفسش رو کلافه بیرون داد و اخم کرد.
_ توافق کردی نقش زنمو بازی کنی، از پس چهار تا کار برنمیای که به اینا ثابت بشه ؟

دست روی دهنم گذاشتم تا صدای خنده‌م بیرون نره و لبه تخت نشستم.
_ آخه اصلا خانوادتون باورش نمیشه که حالا توقع این چیز هارو دارید!

اخمش توی هم کشیده شد و از روی تخت پایین اومد.
مقابلم ایستاد و مچم رو گرفت.
_ از کی تا حالا به جای " آقا، ارباب، رئیس" به من میگی موشی؟

من ازش حساب می بردم اما نمی ترسیدم.
_ از وقتی با این لباسا دیدمتون !

پارت های مخفی جدید 🤫😍👇

💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
𓏲ּ
دیدگاه ها (۱)

#پارت_2🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛💛...

اسم : لیلا سن : ۲۰

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۱ فصل ۳ )لرزون دستش رو گرفتم و با بغض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط