پارت اخر

پارت اخر
ازدواج اجباری با تهیونگ
درخواستی
تهیونگ:دکتر چیشد حالش خوبه
دکتر:حالشون خوبه و تا چند دقیقه دیگه بهوش میان
تهیونگ :ممنون دکتر
و بعد وارد اتاق شیون شد و کنار تختش نشست و دستش و توی دستاش گرفت
تهیونگ:عزیزم منو ببخش چشاتو باز کن قول میدم بهترین زندگی و برات بسازم تو فقط یبار دیگه چشای خوشگلتون باز کن
که یدفعه پدر و مادر شیون با شتاب درو باز کردم
پدرشیون:دستت دردنکنه چقدر خوب مراقب دخترم بودی
تهیونگ:.....
پدرشیون:بایدم سکوت کنی همین فردا طلاقش و ازت میگیرم مرتیکه
تهیونگ:نه نه تروخدا من نمیتونم بدون شیون
مادرشیون:تاوقتی باهات زندگی می‌کرد که اصن برات وجود نداشت الان نمیتونی
که شیون اروم اروم بهوش اومد
شیون:تهیونگ مامان بابا
مادر شیون:دخترم خوبی
شیون:اهوم
پدرشیون:دخترم من و ببخش من فردا طلاقت و میگیرم
شیون:نه نه بابا من نمیخوام من تهیونگ و دوست دارم
مادرشیون:دخترم
شیون:راست میگم من عاشقش نمیخوام ازش جدا بشم
تهیونگ:شیون
شیون:تهیونگ
تهیونگ:منم عاشقتم
و شیون و بغل کرد
پدرشیون:حالا که همو دوست دارید باشه
شیون و تهیونگ:ممنون

و به خوبی و خوشی زندگی کردن و یه دختر هم آوردن

پایان:))))
دیدگاه ها (۱)

۲پارتی جیمین وقتی معلمت بود درخواستی ساسکاییه دختر مهربون و ...

وقتی معلمت بوددرخواستیپارت۱ویو ساسکایاز خواب بیدار شدم کارای...

پارت ۹ازدواج اجباری با تهیونگ درخواستی تهیونگ:کیههیون جون:من...

پارت۸ازدواج اجباری با تهیونگ درخواستی تهیونگ:کاملا معلومه کا...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت آخر‌ویو تهیونگبدو بدو به سمت ان...

قاصدک کپچولوی من💔🥀پارت۴(فلش بک به یک ساعت بعد) دکتر. اقای کی...

نام فیک: عشق مخفیPart: 40ویو ات*خیلی صدای تیر اندازی زیاد بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط