شما شاهد یک روز عادی در مافیای بونتن هستید🤡
شما شاهد یک روز عادی در مافیای بونتن هستید🤡
#تک_پارتی
#فان
ویو (راوی)
اهم اهم...بیاین از اونطرف عمارت شروع کنیم...
اینجا شما شاهد یه سانزوی بدبخت هستید که مجبوره برای رئیسش ۵ جعبهی کامل دورایاکی کاراملی/کاکائویی بگیره...
سانزو: آخه چراااا منننن...هم چرا منننن؟؟؟
مایکی: چونکه تو...میگم بخر بگو باشه
سانزو: فک کن یروز بگم نه
مایکی: عه خب خوبه میدونی عاقبتش چیه
در تصورات سانزو دار زدن خودش دیده میشود*
سانزو: آ آره میدونم...من برم دوریاکی بخرم
مایکی: خب به کی...کیفم برو بگیر دیگهههه
میرسیم به اونطرف عمارت...
بحث تاکه و واکاسا سر سیگار و آبنبات!
واکا: هوی..تاکه!
تاکه: بلی؟
واکا: آخه احمق...چرا انقد میکشی بدبخ؟
تاکه: خب تو چرا همیشه یه دسته بیل تو دهنته؟
واکا: چون خوشمزست
تاکه: پس توهم فک کن این دسته بیل تو دهن منم خوشمزست
واکا: آخه چطوری یه دسته بیل از تهش دود میده
تاکه: خب سیگاره دیگه کصخ...نه چیز...
بنظرم از اینها بگذریم..
از اطراف عمارت صدای گوشخراشی میاد...
بعله! کوکو دوباره شروع کرد...
کوکو: پولای من کووووو؟؟؟
کدوم گاوی پولای منو برداشتتتت!!!
تاکه/واکا/سانزو/ران/ریندو: با احترام من!
کوکو که غش کرده بود و کاکوچو که تنها عاقل اون جمع بود اونها رو جمع کرد...
در جمع هایتانی ها هم که..
چه بگویم..
ران آنقدر ویسکی خورده بود که فکر کنم دار فانی را وداع گفت...
ریندو هم داره مراسم ختم تشکیل میده...
اینم وضع مافیای بونتن🤡
وای من سر این پارع شدم🤣
#تک_پارتی
#فان
ویو (راوی)
اهم اهم...بیاین از اونطرف عمارت شروع کنیم...
اینجا شما شاهد یه سانزوی بدبخت هستید که مجبوره برای رئیسش ۵ جعبهی کامل دورایاکی کاراملی/کاکائویی بگیره...
سانزو: آخه چراااا منننن...هم چرا منننن؟؟؟
مایکی: چونکه تو...میگم بخر بگو باشه
سانزو: فک کن یروز بگم نه
مایکی: عه خب خوبه میدونی عاقبتش چیه
در تصورات سانزو دار زدن خودش دیده میشود*
سانزو: آ آره میدونم...من برم دوریاکی بخرم
مایکی: خب به کی...کیفم برو بگیر دیگهههه
میرسیم به اونطرف عمارت...
بحث تاکه و واکاسا سر سیگار و آبنبات!
واکا: هوی..تاکه!
تاکه: بلی؟
واکا: آخه احمق...چرا انقد میکشی بدبخ؟
تاکه: خب تو چرا همیشه یه دسته بیل تو دهنته؟
واکا: چون خوشمزست
تاکه: پس توهم فک کن این دسته بیل تو دهن منم خوشمزست
واکا: آخه چطوری یه دسته بیل از تهش دود میده
تاکه: خب سیگاره دیگه کصخ...نه چیز...
بنظرم از اینها بگذریم..
از اطراف عمارت صدای گوشخراشی میاد...
بعله! کوکو دوباره شروع کرد...
کوکو: پولای من کووووو؟؟؟
کدوم گاوی پولای منو برداشتتتت!!!
تاکه/واکا/سانزو/ران/ریندو: با احترام من!
کوکو که غش کرده بود و کاکوچو که تنها عاقل اون جمع بود اونها رو جمع کرد...
در جمع هایتانی ها هم که..
چه بگویم..
ران آنقدر ویسکی خورده بود که فکر کنم دار فانی را وداع گفت...
ریندو هم داره مراسم ختم تشکیل میده...
اینم وضع مافیای بونتن🤡
وای من سر این پارع شدم🤣
- ۶.۲k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط