در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم، تا اینکه
در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم، تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم.
از " تنهایی" میترسیدم،
یاد گرفتم "خود را دوست بدارم"
از "شکست " میترسیدم
یاد گرفتم "شکست یعنی این راهی که رفتم را نباید تکرار کنم"
از" نفرت مردم" میترسیدم
یاد گرفتم " بهرحال هر کسی نظری دارد"
از " درد " میترسیدم
یاد گرفتم " درد کشیدن برای رشد روح لازم است"
از " سرنوشت " میترسیدم
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"
از " آینده " میترسیدم یاد گرفتم "میتوان آینده بهتری ساخت......
به قلبت رجوع کن اگر حالت خوب است به
باورهایت ایمان بیاور و اگر حالت خوب
نیست,همچون خانه کلنگی بکوب از اول
بساز.......
برای تغییر هیچ وقت دیر نیست......
از " تنهایی" میترسیدم،
یاد گرفتم "خود را دوست بدارم"
از "شکست " میترسیدم
یاد گرفتم "شکست یعنی این راهی که رفتم را نباید تکرار کنم"
از" نفرت مردم" میترسیدم
یاد گرفتم " بهرحال هر کسی نظری دارد"
از " درد " میترسیدم
یاد گرفتم " درد کشیدن برای رشد روح لازم است"
از " سرنوشت " میترسیدم
یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"
از " آینده " میترسیدم یاد گرفتم "میتوان آینده بهتری ساخت......
به قلبت رجوع کن اگر حالت خوب است به
باورهایت ایمان بیاور و اگر حالت خوب
نیست,همچون خانه کلنگی بکوب از اول
بساز.......
برای تغییر هیچ وقت دیر نیست......
- ۱.۴k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط