˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۶ (˙❥˙)
هوا تاریکی شب باعث روشنایی زیاد آن رستوران میشد مخصوصا حالا که هوا نه چندان سرد و نه زیاد بلکه گرم ... با قدم آهسته وارد آن رستوران نورانی شد هوا گرمی درونش گشت میزد و نوازش های پیانو به گوش ات میخورد مرد میان سال تا کمر خم شد و با احترام گفت : سلام خوش اومدید
دخترک متقابل لبخند زد
ات: ممنونـ..
ولی مرد با گفتن حرفش پرید در سخنران ات
: آقا منتظر شما هستند
سپس دست راستش را سمت راه گرفت دخترک سخت آب دهنش را قورت داد پس حتما مرد پر ابهت ای بود ، همچنین سری تکون داد و با قدم های به دنبال مرد میان سال رفت افراد زیادی در حال حاضر روی صندلی های خودشان نشسته بودن و گاهی غذا و نوشیدنی میخوردن ...
از پله ها یکی پس از دیگری بالا میرفت کفش های پاشنه بلند لجبازی همچنان صدا مخصوصی در آن مکان میداد از آن پله های مارپیج بالا رفت سپس بالکنی معلوم شد انگار این قسمت رستوران ویژه بود بلکه ساکت و آرامش حدود چندیدن میز در آن بالکن حضور داشتن ولی تنها روی یکی از میز در کنارش مردی با کت شلوار مشکی نشسته بود
مرد میان سال روبه ات کرد : خانم بفرمایید
سری تکون داد و پلک رو هم گذاشت سپس در ذهنش مرور کرد ٫ قوی باش دختر قوی تو کاره بدی نمیکنی فکر کن که یه کار خوب در حق اون پسره که به حرف آنی از دست مار نجات پیدا میکنه ... ٫
با قدم اولی که بر روی مزایک های تمیز و صدا دار برداشت و همچنین با غرور دخترانه سمت آن میز هجوم برد پسرک نیم رخش معلوم شد و همچنین ات روبه میز به کنار پسرک با مغروری نگاهش کرد
ات: سلام انگار میزو درست اومدم ؟
پسرک جدی از روی صندلی بلند شد بلافاصله رخ در رخ دخترک ایستاد .. ولی لحظه ای این دختر مات و مبهوت نگاهش کرد آن چشم های که همیشه جلو دوربین ها برق میزد آن لب های که جلو طرفتارش میخواند یا آن قد بلندش استایل کت شلوار .. قشنگ معلوم بود یه ایدل خوب از گروه بی تی اس بود ...
جونگکوک: سلام به نظرم میزو درست اومدی از اونجایی که فقد رو این میز یک نفر دیده میشد بچه هم بود این سمتی میومد ... ناگهانی تو گلو خندید دخترک همچنان نگاهش کرد ولی جدی بودن خودش را گم نکرد
ات: که چی نمیدونم چیخنده داره ..
جونگکوک ابرو بالا انداخت .. سپس ریه تازه کرد و صندلی کنار صندلی خودش را کشید بلافاصله با لحن محکمی و جدی گفت
جونگکوک: بشین
شرط ها نرسیده ولی یکی از دوستام بجوری این فیکو رو دوست داره
(˙❥˙)پارت ۶ (˙❥˙)
هوا تاریکی شب باعث روشنایی زیاد آن رستوران میشد مخصوصا حالا که هوا نه چندان سرد و نه زیاد بلکه گرم ... با قدم آهسته وارد آن رستوران نورانی شد هوا گرمی درونش گشت میزد و نوازش های پیانو به گوش ات میخورد مرد میان سال تا کمر خم شد و با احترام گفت : سلام خوش اومدید
دخترک متقابل لبخند زد
ات: ممنونـ..
ولی مرد با گفتن حرفش پرید در سخنران ات
: آقا منتظر شما هستند
سپس دست راستش را سمت راه گرفت دخترک سخت آب دهنش را قورت داد پس حتما مرد پر ابهت ای بود ، همچنین سری تکون داد و با قدم های به دنبال مرد میان سال رفت افراد زیادی در حال حاضر روی صندلی های خودشان نشسته بودن و گاهی غذا و نوشیدنی میخوردن ...
از پله ها یکی پس از دیگری بالا میرفت کفش های پاشنه بلند لجبازی همچنان صدا مخصوصی در آن مکان میداد از آن پله های مارپیج بالا رفت سپس بالکنی معلوم شد انگار این قسمت رستوران ویژه بود بلکه ساکت و آرامش حدود چندیدن میز در آن بالکن حضور داشتن ولی تنها روی یکی از میز در کنارش مردی با کت شلوار مشکی نشسته بود
مرد میان سال روبه ات کرد : خانم بفرمایید
سری تکون داد و پلک رو هم گذاشت سپس در ذهنش مرور کرد ٫ قوی باش دختر قوی تو کاره بدی نمیکنی فکر کن که یه کار خوب در حق اون پسره که به حرف آنی از دست مار نجات پیدا میکنه ... ٫
با قدم اولی که بر روی مزایک های تمیز و صدا دار برداشت و همچنین با غرور دخترانه سمت آن میز هجوم برد پسرک نیم رخش معلوم شد و همچنین ات روبه میز به کنار پسرک با مغروری نگاهش کرد
ات: سلام انگار میزو درست اومدم ؟
پسرک جدی از روی صندلی بلند شد بلافاصله رخ در رخ دخترک ایستاد .. ولی لحظه ای این دختر مات و مبهوت نگاهش کرد آن چشم های که همیشه جلو دوربین ها برق میزد آن لب های که جلو طرفتارش میخواند یا آن قد بلندش استایل کت شلوار .. قشنگ معلوم بود یه ایدل خوب از گروه بی تی اس بود ...
جونگکوک: سلام به نظرم میزو درست اومدی از اونجایی که فقد رو این میز یک نفر دیده میشد بچه هم بود این سمتی میومد ... ناگهانی تو گلو خندید دخترک همچنان نگاهش کرد ولی جدی بودن خودش را گم نکرد
ات: که چی نمیدونم چیخنده داره ..
جونگکوک ابرو بالا انداخت .. سپس ریه تازه کرد و صندلی کنار صندلی خودش را کشید بلافاصله با لحن محکمی و جدی گفت
جونگکوک: بشین
شرط ها نرسیده ولی یکی از دوستام بجوری این فیکو رو دوست داره
- ۱۵.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط