{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم از تو دل بردارم دیدم چه سود ذهنم را چه کنم , خواست

خواستم از تو دل بردارم دیدم چه سود ذهنم را چه کنم , خواستم از تو ذهنم را پاک کنم دیدم چه سود صدایت را در گوش چه کنم , خواستم از گوشهایم بگذرم دیدم چه سود که دلتنگی هایم را چه کنم , گفتن درد است و نگفتن مانند غم و شنیدن رنج است و نشنیدنش بیشتر از غم , تو ای رهگذر بگذر و بگذار که من در این تنهایی خویش با خاطراتت سر کنم که میدانم خاطراتت در رویاهایم من را به تو خواهد رساند
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم پس از من ، عاشق و شیدا شدی یا نه!؟تو همچون من غریب ...

به مقصد تو شب و روز رهسپارم منبه سرزمین غزل آخرین سوارم منهن...

عزیزم این را بدان دوستت دارم را به زبان آوردی حواست باشد که...

گفتند سهم شادی من در این دنیا کم است آنچه من را به نوشتن پنا...

قصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم تعریف کنم حتی د...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط