عشق دردناک
عشق دردناک
p²
"ویو بعد از حموم"
رفتم پایین و روی صندلی نشستم و شروع کردم که صبحونه خوردن
شما چی؟
شما منو درک میکنید؟
فکر کنید با شوهرتون سر یه میز نشسته باشین
بعد یه هرزه پاپتی بیاد بشینه روی پای شوهرتون
یونا نشست روی پای کوک و کوک براش لقمه میگرفت و اونم میخورد
چقدر تماشاش بده
تنها کسی که منو درک میکرد
فقط اجوما بود
اجوما خدمتکار اصلی عمارت جونگکوکه
یه خانم مسن که همیشه به حرفام گوش میده و دلداریم میده
از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم و لباسم رو عوض کردم و به لونا گفتم ماشینو آماده کنه
...
لونا:خانم کجا بریم(خنده)
_عزیزم بریم خونه سونا(خنده)
لونا:چشم الان
رسوندم خونه سونا
سونا دوست صمیمیم هست که همیشه کنارم بوده و هست
در زدم که درو باز کرد و بغلم کرد
رفتم تو و نشستم
_میشه اینو بخورم؟
-...
_نخورم؟
-...مثل همیشه اون(نگاه به کبودی دستم)
_خب...
-راستش رو بگو
_آره...
-ایی جونگکوک عوضی...چرا طلاقش نمیدی
_خببب...
-چرا خب اون تورو دوست نداره اینو بفهم
_با دیدنش آرامش میگیرم نمیخوام از دستش بدم(بغض)
-حتی وقتی جلوی چشم تو با اون یونای عوضی هست
_هعیی(گلبم شکست😪💔)
ادامه دارد...
p²
"ویو بعد از حموم"
رفتم پایین و روی صندلی نشستم و شروع کردم که صبحونه خوردن
شما چی؟
شما منو درک میکنید؟
فکر کنید با شوهرتون سر یه میز نشسته باشین
بعد یه هرزه پاپتی بیاد بشینه روی پای شوهرتون
یونا نشست روی پای کوک و کوک براش لقمه میگرفت و اونم میخورد
چقدر تماشاش بده
تنها کسی که منو درک میکرد
فقط اجوما بود
اجوما خدمتکار اصلی عمارت جونگکوکه
یه خانم مسن که همیشه به حرفام گوش میده و دلداریم میده
از جام بلند شدم و رفتم توی اتاقم و لباسم رو عوض کردم و به لونا گفتم ماشینو آماده کنه
...
لونا:خانم کجا بریم(خنده)
_عزیزم بریم خونه سونا(خنده)
لونا:چشم الان
رسوندم خونه سونا
سونا دوست صمیمیم هست که همیشه کنارم بوده و هست
در زدم که درو باز کرد و بغلم کرد
رفتم تو و نشستم
_میشه اینو بخورم؟
-...
_نخورم؟
-...مثل همیشه اون(نگاه به کبودی دستم)
_خب...
-راستش رو بگو
_آره...
-ایی جونگکوک عوضی...چرا طلاقش نمیدی
_خببب...
-چرا خب اون تورو دوست نداره اینو بفهم
_با دیدنش آرامش میگیرم نمیخوام از دستش بدم(بغض)
-حتی وقتی جلوی چشم تو با اون یونای عوضی هست
_هعیی(گلبم شکست😪💔)
ادامه دارد...
- ۷۰۷
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط