{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلی دریاتر از دریا، میان ساحل افتاده

دلی دریاتر از دریا، میان ساحل افتاده
چرا تقدیر عاشقها، به دست عاقل افتاده؟

شبیه سرنوشت برگ، میان باد پاییز است
دل بیچاره عاشق، به پاهای دل افتاده

چه دودی اینجا،به چشم اهل شیدایی
گمانم شعله ای ازعشق، میان حاصل افتاده

عدالت میکند غوغا، میان چشم وقلب من
که لرزه از نگاه تو، به قلب عادل افتاده

تبسم میکنم اما، شبیه خنده ی خورشید
درآن لحظه که نور او، به دریا مایل افتاده

میان قلب من باتو،نشسته یک جهان تردید
گمانم دلهره بینِ، من و تو حائل افتاده

چه پایانی پُر از احساس، شَوَد پروانه قربانی
ولی افسوس شمع او،به چنگ قاتل افتاده..
دیدگاه ها (۳)

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

...بنوازم که به سنتور دلم ضربهٔ مضراب ، کم استناز شصتت بزن ا...

در سینه ات جا کن مرا،دلداده معنا کن مرادیدی که لایق نیستم،آن...

ﺩﻟﻢ ﻋﺸﻘﯽ ﻫﻮﺱ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻫﻤﺼﺪﺍ ﺑﺎﺷﺪﺑﮕﻮﯾﻢ" ﺟﺎﻥ " ﻭ ﺑﺎ ﻧﺎﺯﺵ ...

دلی دریاتر از دریا، میان ساحل افتاده چرا تقدیر عاشقها، به دس...

دلی دریاتر از دریا،میان ساحل افتاده چرا تقدیرعاشقها، به دست ...

دلی دریاتر از دریا،میان ساحل افتاده چرا تقدیرعاشقها، به دست ...

دلی دریاتر از دریا،میان ساحل افتاده چرا تقدیرعاشقها،به دست ع...

به لبخندی قناعت کن ، که خندیدن خطر دارد تبسم های چون شبنم، ب...

به لبخندی قناعت کُن،که خندیدن خطر دارد تبسم های چون شبنم،به ...

به لبخندی قناعت کن ، که خندیدن خطر دارد تبسم های چون شبنم، ب...

به لبخندی قناعت کن ، که خندیدن خطر دارد تبسم های چون شبنم، ب...

به لبخندی قناعت کُن،که خندیدن خطر دارد تبسم های چون شبنم،به ...

تقدیم به جانانِ چشم آهوم🫀🫂باید   برای   وصف   تو   تا  کی غز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط