{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای عشق،

ای عشق،
ای معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه
شبنم به شرم و صبح به لبخند و
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها
یک لحظه از نگاه تو کافی است
تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانه‌ها

#قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۱)

صبح، سوار بر قطار ستارگان سحرگاهیاز راه رسیدتـو نـیـامـدیگنج...

کنارِ حوضِ فیروزه ایِخانه ی مادربزرگ،چهار زانوبر روی قلیچه ی...

راز بـاش ولـی فـاش نشدنـیتـو قفـس باش ولی رام نشدنـیعکس باش ...

کودکی ام را که مرور می کنم ، قشنگ ترین قسمت های آن ، تعطیلات...

مردی در ساحل...[پارت پنجم]روز بعد...از صبح، آسمان ابری بود.ن...

سرنوشت(ویو شوگا)صبح که بیدار شدم، رایا هنوز خواب بود.صورتش خ...

#in_your_eyes part_85ویو کایلایک روز از مرخص شدنم گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط