𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ²
توی اتاق رختکن لباساش رو عوض کرد و گوشیش رو برداشت و همونطور که سرش توی گوشیش بود به سمت خروجی رختکن حرکت کرد که ناگهان با کسی برخورد کرد و گوشیش افتاد . به اندازه ای به تهیونگ نزدیک بود که فقط یک سانت فاصله بین صورتش و سینه تهیونگ وجود داشت ، سرش را بالا آورد و به چهره ی جذاب و سرد مرد رو به روش ( تهیونگ ) نگاه کرد و کمی گونه هایش سرخ شد ؛ سریع عقب رفت و تعظیم کوتاهی کرد
جونگکوک : اوه ببخشید حواسم نبود
و گوشیش رو برداشت و خواست بره که تهیونگ با بدن بزرگش مانع شد
تهیونگ : کجا با این عجله ؟!
جونگکوک با چهره گیج به کرد مقابلش نگاه کرد
جونگکوک : چ...چی؟!
تهیونگ با قدم هایی آرام به سمت جونگکوک حرکت کرد
تهیونگ : اسمت جئون جونگکوکه نه ؟
جونگکوک : ش...ما از کجا میدونین ؟!
و به عقب قدم برداشت
تهیونگ پوزخندی زد و به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ : خیلی چیزا هست که میدونم
جونگکوک متعجب به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ : شنیدم دنبال یه اسپانسر میگردی
جونگکوک سعی کرد از کنار تهیونگ رد بشه و بره ولی تهیونگ دوباره مانع شد
تهیونگ : چرا فرار میکنی ؟! مگه اسپانسر نمیخواستی ؟ خب من اسپانسرت میشم
جونگکوک : نه نمیخوام ، بزار برم
تهیونگ : واقعا ؟! ولی بدون اسپانسر که نمیتونی یه بوکسور معروف بشی ، بدون حامی به هیچ جا نمیرسی
جونگکوک : تو کی هستی ؟! چی از جونم میخوای ؟
تهیونگ : مهم نیست کیم ، چیزی که مهمه اینه که قراره تو رو به رویات برسونم
جونگکوک : نمیخوام کسی که نمیشناسمش حامیم باشه
تهیونگ: چه اهمیتی داره کی حامیته ؟! گوش کن...تو میخوای به خواستت برسی منم میخوام به خواسته ی خودم برسم ، این معامله دو سر سوده پس بهتره قبولش کنی
جونگکوک لحظه ای فکر کرد . حق با تهیونگ بود ، مهم اینه که به رویاش برسه .
جونگکوک : قبوله
بی خبر از درخواستی که تهیونک در مقابل ازش داشت قبول کرد
تهیونگ : خوبه ، میدونستم انتخاب درست رو میکنی ، فردا شب...یه ماشین میفرستم دنبالت و میارتت پیش خودم
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : مگه قرار نیست قرداد بنویسیم ؟
جونگکوک : اوه درسته
تهیونگ : حالا میتونی بری و تا فردا شب منتظر بمونی
و از جلوی در کنار رفت ، جونگکوک آرام به سمت در رفت اما جلوی در ایستاده
جونگکوک : آدرس خونم...
تهیونگ وسط حرفش پرید
تهیونگ: دارم
جونگکوک : اها باشه
و نگاهی مشکوکی به تهیونگ انداخت و از اتاق رختکن خارج شد
...ادامه دارد
𝚕𝚒𝚔𝚎 : ⁷⁰
𝚌𝚘𝚖𝚖𝚎𝚗𝚝 : ⁵⁰
انقد زود نرسونین میگم ننوشتم
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ²
توی اتاق رختکن لباساش رو عوض کرد و گوشیش رو برداشت و همونطور که سرش توی گوشیش بود به سمت خروجی رختکن حرکت کرد که ناگهان با کسی برخورد کرد و گوشیش افتاد . به اندازه ای به تهیونگ نزدیک بود که فقط یک سانت فاصله بین صورتش و سینه تهیونگ وجود داشت ، سرش را بالا آورد و به چهره ی جذاب و سرد مرد رو به روش ( تهیونگ ) نگاه کرد و کمی گونه هایش سرخ شد ؛ سریع عقب رفت و تعظیم کوتاهی کرد
جونگکوک : اوه ببخشید حواسم نبود
و گوشیش رو برداشت و خواست بره که تهیونگ با بدن بزرگش مانع شد
تهیونگ : کجا با این عجله ؟!
جونگکوک با چهره گیج به کرد مقابلش نگاه کرد
جونگکوک : چ...چی؟!
تهیونگ با قدم هایی آرام به سمت جونگکوک حرکت کرد
تهیونگ : اسمت جئون جونگکوکه نه ؟
جونگکوک : ش...ما از کجا میدونین ؟!
و به عقب قدم برداشت
تهیونگ پوزخندی زد و به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ : خیلی چیزا هست که میدونم
جونگکوک متعجب به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ : شنیدم دنبال یه اسپانسر میگردی
جونگکوک سعی کرد از کنار تهیونگ رد بشه و بره ولی تهیونگ دوباره مانع شد
تهیونگ : چرا فرار میکنی ؟! مگه اسپانسر نمیخواستی ؟ خب من اسپانسرت میشم
جونگکوک : نه نمیخوام ، بزار برم
تهیونگ : واقعا ؟! ولی بدون اسپانسر که نمیتونی یه بوکسور معروف بشی ، بدون حامی به هیچ جا نمیرسی
جونگکوک : تو کی هستی ؟! چی از جونم میخوای ؟
تهیونگ : مهم نیست کیم ، چیزی که مهمه اینه که قراره تو رو به رویات برسونم
جونگکوک : نمیخوام کسی که نمیشناسمش حامیم باشه
تهیونگ: چه اهمیتی داره کی حامیته ؟! گوش کن...تو میخوای به خواستت برسی منم میخوام به خواسته ی خودم برسم ، این معامله دو سر سوده پس بهتره قبولش کنی
جونگکوک لحظه ای فکر کرد . حق با تهیونگ بود ، مهم اینه که به رویاش برسه .
جونگکوک : قبوله
بی خبر از درخواستی که تهیونک در مقابل ازش داشت قبول کرد
تهیونگ : خوبه ، میدونستم انتخاب درست رو میکنی ، فردا شب...یه ماشین میفرستم دنبالت و میارتت پیش خودم
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : مگه قرار نیست قرداد بنویسیم ؟
جونگکوک : اوه درسته
تهیونگ : حالا میتونی بری و تا فردا شب منتظر بمونی
و از جلوی در کنار رفت ، جونگکوک آرام به سمت در رفت اما جلوی در ایستاده
جونگکوک : آدرس خونم...
تهیونگ وسط حرفش پرید
تهیونگ: دارم
جونگکوک : اها باشه
و نگاهی مشکوکی به تهیونگ انداخت و از اتاق رختکن خارج شد
...ادامه دارد
𝚕𝚒𝚔𝚎 : ⁷⁰
𝚌𝚘𝚖𝚖𝚎𝚗𝚝 : ⁵⁰
انقد زود نرسونین میگم ننوشتم
- ۸.۸k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط