{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART³³

(نایون+)(جونگکوک–)(ناشناس¢)
اما چند ثانیه بعد تالار دوباره روشن شد و همه چیز سرجاش بود به جز یه چیز... نایون نبود...جونگکوک دور و برش رو نگاه کرد انگار نایون غیب شده بود... میخواست داد بزنه اما داد زدنش می‌تونست به ضررشون باشه...دوباره گوشی جونگکوک توی جیبش ویبره رفت...درش آورد...همون ناشناس بود
¢خیلی ساده ای!شاید بهتر بود توی تاریکی دست گرل‌فرندت رو محکم تر بگیری...
–کجاست؟
¢پیش من...میدونی شاید بد نباشه یه کم باهاش خوشبگذرونم...
–قسم میخورم اگر یه تار از موهاش کم بشه روزگارت رو سیاه میکنم!
¢موفق باشی!
جونگکوک دستی بین موهاش کشید...باید نایون رو نجات میداد اما نمیدونست کجاست...تالار رو زیر نظر گذروند و متوجه شد یکی از در ها که قبلا بسته بوده الان نیمه بازه...شاید تله بود اما شاید هم می‌تونست کمک کنه تا به نایون برسه...با تمام سرعت و معذرت خواهی از بین مهمون ها رفت و به در رسید...وقتی از در رفت بیرون...راه پله بود و باید بین بالا رفتن و پایین رفتن انتخاب میکرد... سعی کرد با وجود صدایی که از مراسم عروسی میومد تمرکز کنه و موفق شد و صدای قدم هایی به طبقه پایین رو شنید...از راه پله ها رفت پایین اما بعد از یه مدت صدای قدم ها تموم شدن و همونجا توی راه پله ایستاد...و گیج مبهوت به اطرافش نگاه کرد...یه تکه پارچه سفید رو دید که به میخ گوشه راه پله گیر کرده بود...شبیه پارچه لباس نایون بود...صدای خنده ای شیطانی توی راه پله پیچید ولی جونگکوک هرچی نگاه کرد نتونست صاحب صدا رو پیدا کنه
¢جونگکوک نمیدونی چقدر به بازی گرفتنت راحته و خوش میگذره
صدا برای جونگکوک آشنا بود...شبیه صدای جیهون بود...
¢من فقط می‌خوام از نایون جدا بشی...ولی نایون برام ارزشی نداره و فقط برای هیجانی تر کردن بازی اون کار رو کردم...اما شما احمق های عاشق...
حرفش نیمه تموم موند و نایون آروم آروم از پله ها بالا اومد و جونگکوک سریع به سمت نایون رفت و بغلش کرد...نایون توی بغل جونگکوک غرق شد و از ترس گریه کرد...جونگکوک سر نایون رو نوازش میکرد و سعی کرد آرومش کنه،وقتی حس کرد نایون آروم تر شده،سوالش رو پرسید
–آسیب که ندیدی
+نه خوبم...
–چهرش رو دیدی؟
نایون اشک هاش رو پاک کرد و از آغوش جونگکوک اومد بیرون و آروم سرش رو تکون داد...
+حق با تو بود...جیهونه...اما تنها نبود...
–چهره اون رو هم دیدی
+نه...چهرش رو کامل پوشونده بود...اما یه زن بود...صداش برام آشنا بود اما نفهمیدم کی بود...
جونگکوک‌ زبونش رو به درون لپش کوبید...
+اما فکر کنم یکی از مهمون های عروسی بود...چون لباس مهمونی پوشیده بود و لباسش تقریبا شبیه لباس من بود...اون پارچه هم برای لباس اونه...
جونگکوک به پارچه به میخ نگاه کرد و بعد به نایون
–لباسش شبیه تو بود؟
+اوهوم...
–پس همه چیز از قبل برنامه ریزی شده...
+یعنی از عمد لباسش رو مثل من پوشیده تا حواس پرتی ایجاد کنه؟
–شاید...بیا برگردیم داخل...اگر یکی از مهمونا بوده باشه نمیتونه مدت زیادی غیبش بزنه پس برمیگرده...
برگشتن داخل تالار اما هیچکس متوجه غیبت کوتاه مدتشون نشده بود...جونگکوک تموم افراد رو با دقت نگاه کرد اما هیچکس رنگ لباس حتی نزدیک به سفید هم نبود...نایون به جایی خیره شده بود که زیاد باهاشون فاصله نداشت...نایون حس کرد لارا که کنار خانوادش ایستاده بود یه تغییری کرده بود...که صدای صحبت لارا با خانوادش رو شنید که ازش پرسیدن چرا لباسش رو عوض کرده و شنید که لارا گفت لباس قبلیش نوشیدنی ریخته روش و رفته عوضش کرده...حرف هایی که شنیده بود براش کمی شک برانگیز بود اما از اونجایی که یادش نمیومد لباس قبلی لارا چه رنگی بود بیخیال شد و هیچی به جونگکوک هم نگفت... نمی‌خواست به هیچکس به اشتباه تهمت بزنه...
–تو هیچکس رو دیدی؟
+نه...تو چی؟
–نه،هیچکس حتی رنگ لباسش به سفید هم نزدیک نیست...
اما اون ها نمیدونستن کسی که حتی بهش شک ندارن همون فرده...تنها کسی که توی مرکز خرید همراهشون شده بود...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۳)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³²(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³¹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁰(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط