{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART³⁵

(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)
×نایون؟اما فکر کنم لارا یه چیزی می‌دونه...وگرنه دلیلی برای اون کار نداشت
+اون همیشه جونگکوک رو میخواست از وقتی که یادمه
×درسته اما تا وقتی احساس خطر نکنه اون کار رو نمیکنه
+یعنی دارید میگید از رابطمون خبر داره
×آره...
نایون تمام اتفاقات رو از ذهنش گذروند...یعنی ممکن بود لارا همدست جیهون باشه و لباسش رو چون پاره شده عوض کرده؟نمیدونست چه خبره...همه چیز توی ذهنش به سرعت می‌گذشت،یه طوفان ذهنی...توی همین حال جونگکوک که داشت لـ‌بش رو از بـ‌وسه پاک میکرد به سمتشون اومد...
–نایون...حالت خوبه؟ببین میدونم چی دیدی اما واقعا نمی‌دونم چرا اون کار رو کرد میخواستم-
مینا یه دونه مشت به بازوی جونگکوک زد و ساکتش کرد و اشاره کرد نایون داره فکر می‌کنه...حواس نایون کامل پرت شده بود و وقتی دوباره برگشت... با دیدن جونگکوک حرصی شد...و با سرعت از اونجا دور شد...میدونست هیچی تقصیر جونگکوک‌ نیست،میدونست جونگکوک هم قربانی این داستانه اما باز هم یه حس بدی داشت حسی که نمیدونست چیه...جونگکوک میخواست دنبالش بره که مینا جلوش رو گرفت...
×اون نیاز داره تنها باشه!
جونگکوک نگاهی به مینا کرد و دست مینا رو کنار زد
–تو نمیدونی اون الان چقدر نیاز داره پیشش باشم!
این رو گفت و دنبال نایون رفت...نایون رفت داخل اتاق پرو و در رو پشت سرش بست...به در تکیه داد و آروم به سمت زمین سر خورد...صورتش رو بین دستاش گرفت...تمام اتفاقات از جلوی چشماش گذشتن...مثل یه بازی بود...بازی که از قبل برنامه ریزی شده بود...را‌بطشون از همون اول درست نبود...از همون زمان دانشگاه...درسته عاشق هم بودن ولی عشقشون همیشه یه وسواس داشت...وسواسی که بارها سعی کرده بودن جلوش رو بگیرن اما نمیشد... وقتی تصمیم گرفتن از هم جدا بشن اما سرنوشت دوباره اون دو رو جلوی هم قرار داد و همه چیز از اول شکل گرفت اما کنترل شده تر...نایون میدونست رسیدنش به جونگکوک با وجود عشقشون همیشه یه مرحله سخت از این بازیه چون موانعی وجود دارن،مثل ازدواج والدینشون...صدای در زدن اومد...جونگکوک بود
–نایون؟صدام رو می‌شنوی؟نایون...خودت میدونی که اون خودش اون کار رو کرد...من نمی‌دونم چرا...واقعا نمی‌خواستم تو رو تنها بزارم..‌فقط از اجبار باهاش رقصیدم...نایون؟
جونگکوک هم آهی کلافه کشید و اون طرف درب اتاق روی زمین نشست و به در تکیه داد...هردو سکوت کردن و گذاشتن همون سکوت گویای همه چیز باشه...بعد از چندمین،نایون آروم بلند شد و گلوش رو صاف کرد و جونگکوک از اون طرف در اتاق برگشت و سعی کرد با وجود در نایون رو ببینه که در همین حال نایون در اتاق رو باز کرد...
+متاسفم...میدونم تقصیر تو نبود فقط نیاز داشتم خودم رو جمع کنم...
جونگکوک بلند شد ایستاد و با لبخندی غمگین به نایون خیره شد و دستاش رو باز کرد و منتظر شد تا ببینه نایون درخواستش برای بغل رو می‌پذیره...نایون آروم آروم به جلو قدم برداشت و بعد خودش رو توی بغل جونگکوک پرت کرد...جونگکوک سرش رو توی موهای نایون فرو برد و محکم بغلش کرد
–متاسفم
+نه این منم که متاسفم...تو هیچ تقصیری نداشتی
–هیشش فقط معذرت خواهیم رو قبول کن...
+جونگکوک؟من فهمیدم اون زن کی بود...
–کدوم زن؟همونی که همراه جیهون بود؟
+اوهوم
–کی بود؟
+لارا...
–لارا؟
+لارا بعد از اینکه برق تالار دوباره وصل شد و ما برگشتیم لباسش رو عوض کرده بود ولی من چون به یادم نبود که لباسش چه رنگی بود گفتم که فقط بیخودی مشکوک شدم چون لارا شاید لوس بود اما همیشه خیلی مظلومانه رفتار میکرد اما وقتی دیدم برای رقص اومد و اون حرکت رو زد و با فکر کردن درمورد اتفاقات این مدت...تنها کسی که دیده بود ما برای عروسی چه لباسی خریدیم لارا بود...
–یعنی داری میگی لارا میخواد رابطمون رو خراب کنه؟اما چرا؟
+شاید چون تو رو میخواد...
–امکان نداره...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۳)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁶(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³³(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط