𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART³⁴
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)(لارا #)(پدر جونگکوک=)
موقع رقص شده بود...و درست لحظه ای که جونگکوک میخواست با نایون برقصه چون رقص ساقدوش ها جزو برنامه بود پدرش و لارا اومدن سمتش
=پسرم...با لارا برقص...اون تنهاست
–اما پدر رقص تمرین شده با نایون بود...
=اما بی اما!همین که گفتم
جونگکوک برگشت به نایون نگاه کرد ولی نایون فقط سر تکون داد و اشاره کرد چاره ای نیست و باید انجامش بده... لارا پوزخندی به نایون زد و خودش رو چسبوند به جونگکوک
# اوپا...من هیچکس رو برای رقص ندارم بیا باهم برقصیم...
جونگکوک دوباره به نایون نگاه کرد و بعد متوجه نگاه پدرش شد و با اجبار دست لارا رو گرفت و به محوطه رقص بردش و شروع کردن باهم رقصیدن...اما لارا مدام رقص رو خراب میکرد چرا چون جونگکوک رقص رو با نایون تمرین کرده بود و لارا حتی یک درصد از رقص رو بلد نبود...جونگکوک عصبانی بود و میخواست چیزی بگه اما چون پدرش با مادر نایون دقیقا کنارشون میرقصیدن مجبور بود سکوت کنه... همه اون وسط در حال رقص بودن و نایون تنها گوشه ای از تالار ایستاده بود و با لبخند نگاه میکرد انگار هیچ اتفاقی نیافتاده... مینا داشت با تهیونگ میرقصید که هردوشون متوجه شدن پارتنر دنس جونگکوک به جای نایون،لارا بود پس رقص رو رها کردن و به سمت نایون رفتن
×هی چی شده چرا تنها اینجایی؟چرا جونگکوک داره با لارا میرقصه؟
+بدترین مراسم عروسی بود که شرکت کردم
×چرا چیزی شده؟
+داستانش طولانیه
×مربوط به گفت و گوی داخل اتاق پرو هست؟
+آره و کمی بیشتر از اون... بیخیال...چرا شما دوتا رقص رو ول کردید؟
÷دختر تو ساقدوشی نمیشه که تنها باشی و نرقصی!
+اما حالا شده...
÷این موضوع کلا تاریخچه مراسم عروسی رو خراب میکنه!
×منم با تهیونگ موافقم!
+پدر جونگکوک گفت که جونگکوک باید با لارا برقصه...
×و تو موافقت کردی
+خب چی میتونم بگم؟
÷بهت حق میدم!به عنوان کسی که با جونگکوک بزرگ شده منم از پدر جونگکوک میترسم
×اما این دلیل نمیشه!لارا رسمن داره گند میزنه توی رقص!حداقل بگرد دنبال یه پسر که باهاش برقصی!
+یه نگاه به دور و برت بکن...تو کسی رو میبینی؟
مینا آهی کلافه کشید
×همه یه پارتنر دارن...لارا برای اینکه تنها نباشه تو رو قربانی کرده تا تنها باشی
+آره!در ضمن بر فرض مثال کسی باشه که من بتونم باهاش برقصم...اگر این کار رو بکنم باید فاتحم رو بخونم چون جونگکوک عصبانی میشه و...
هر سه خندیدن و تهیونگ گفت
÷خودمون بقیش رو میدونیم!
مینا کمی فکر کرد
×با تهیونگ برقص...
+چی چرا؟
×اول اینکه طبق رسومات ساقدوش نمیتونه تنها باشه!دوم اینکه تهیونگ تنها کسیه که جونگکوک بهش گیر نمیده چون به تهیونگ اعتماد داره در ضمن خودت هم به تهیونگ اعتماد داری و بار ها توی پارتی ها وقتی موقع عوض کردن پارتنر رقص میشه باهاش رقصیدی و منم با جونگکوک رقصیدم پس مشکلی نیست!چند دقیقه باهاش برقص فقط برای اینکه پشت سرت حرف نزنن!بعدشم تموم
+ممنون تو تنها کسی که نگرانمه
÷پس من چی؟منم نگرانم
نایون خندید
+قطعا تو هم هستی...
تهیونگ دست نایون رو گرفت و بردش به محوطه و باهم مشغول رقصیدن شدن...جونگکوک وقتی دید نایون داره با تهیونگ میرقصه لبخندی زد چون خوشحال بود نایون تنها نیست...اما لارا با دیدن اون صحنه عصبانی شد چون میخواست نایون تنها بمونه!لارا کمی فکر کرد و تصمیم گرفت یه حرکتی بزنه که نایون رو عصبانی کنه...طی رقص مدام به جونگکوک نزدیک تر شد و بعد سریعا لـب هاش رو به لـب های جونگکوک کوبید...جونگکوک سرجاش خشکش زد و پدر جونگکوک با دیدن این صحنه خوشحال شد...چون توی این فکر بود که جونگکوک باید با لارا ازدواج کنه... نایون عصبانی شد...ولی هیچکاری نکرد و مثل بقیه که ایستاده بودن،ایستاد و خیره شد
÷نایون بیا بریم
تهیونگ دست نایون رو گرفت و نایون رو کشید تا از اونجا دورش کنه...مینا هم پشت سرشون اومد...بلاخره توی راهروی پشتی متوقف شدن
×لارا واقعا داره حد و مرزش رو رد میکنه...
÷لارا درمورد رابطتون میدونه
+نه...فکر میکنه خواهر و برادر ناتنی ایم
نایون هنوز نگاهش به مراسم بود و عصبانی بود...و همچنین دلشکسته حتی با وجود اینکه این موضوع تقصیر جونگکوک نبود...تهیونگ و مینا نگاهی رد و بدل کردن...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART³⁴
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)(لارا #)(پدر جونگکوک=)
موقع رقص شده بود...و درست لحظه ای که جونگکوک میخواست با نایون برقصه چون رقص ساقدوش ها جزو برنامه بود پدرش و لارا اومدن سمتش
=پسرم...با لارا برقص...اون تنهاست
–اما پدر رقص تمرین شده با نایون بود...
=اما بی اما!همین که گفتم
جونگکوک برگشت به نایون نگاه کرد ولی نایون فقط سر تکون داد و اشاره کرد چاره ای نیست و باید انجامش بده... لارا پوزخندی به نایون زد و خودش رو چسبوند به جونگکوک
# اوپا...من هیچکس رو برای رقص ندارم بیا باهم برقصیم...
جونگکوک دوباره به نایون نگاه کرد و بعد متوجه نگاه پدرش شد و با اجبار دست لارا رو گرفت و به محوطه رقص بردش و شروع کردن باهم رقصیدن...اما لارا مدام رقص رو خراب میکرد چرا چون جونگکوک رقص رو با نایون تمرین کرده بود و لارا حتی یک درصد از رقص رو بلد نبود...جونگکوک عصبانی بود و میخواست چیزی بگه اما چون پدرش با مادر نایون دقیقا کنارشون میرقصیدن مجبور بود سکوت کنه... همه اون وسط در حال رقص بودن و نایون تنها گوشه ای از تالار ایستاده بود و با لبخند نگاه میکرد انگار هیچ اتفاقی نیافتاده... مینا داشت با تهیونگ میرقصید که هردوشون متوجه شدن پارتنر دنس جونگکوک به جای نایون،لارا بود پس رقص رو رها کردن و به سمت نایون رفتن
×هی چی شده چرا تنها اینجایی؟چرا جونگکوک داره با لارا میرقصه؟
+بدترین مراسم عروسی بود که شرکت کردم
×چرا چیزی شده؟
+داستانش طولانیه
×مربوط به گفت و گوی داخل اتاق پرو هست؟
+آره و کمی بیشتر از اون... بیخیال...چرا شما دوتا رقص رو ول کردید؟
÷دختر تو ساقدوشی نمیشه که تنها باشی و نرقصی!
+اما حالا شده...
÷این موضوع کلا تاریخچه مراسم عروسی رو خراب میکنه!
×منم با تهیونگ موافقم!
+پدر جونگکوک گفت که جونگکوک باید با لارا برقصه...
×و تو موافقت کردی
+خب چی میتونم بگم؟
÷بهت حق میدم!به عنوان کسی که با جونگکوک بزرگ شده منم از پدر جونگکوک میترسم
×اما این دلیل نمیشه!لارا رسمن داره گند میزنه توی رقص!حداقل بگرد دنبال یه پسر که باهاش برقصی!
+یه نگاه به دور و برت بکن...تو کسی رو میبینی؟
مینا آهی کلافه کشید
×همه یه پارتنر دارن...لارا برای اینکه تنها نباشه تو رو قربانی کرده تا تنها باشی
+آره!در ضمن بر فرض مثال کسی باشه که من بتونم باهاش برقصم...اگر این کار رو بکنم باید فاتحم رو بخونم چون جونگکوک عصبانی میشه و...
هر سه خندیدن و تهیونگ گفت
÷خودمون بقیش رو میدونیم!
مینا کمی فکر کرد
×با تهیونگ برقص...
+چی چرا؟
×اول اینکه طبق رسومات ساقدوش نمیتونه تنها باشه!دوم اینکه تهیونگ تنها کسیه که جونگکوک بهش گیر نمیده چون به تهیونگ اعتماد داره در ضمن خودت هم به تهیونگ اعتماد داری و بار ها توی پارتی ها وقتی موقع عوض کردن پارتنر رقص میشه باهاش رقصیدی و منم با جونگکوک رقصیدم پس مشکلی نیست!چند دقیقه باهاش برقص فقط برای اینکه پشت سرت حرف نزنن!بعدشم تموم
+ممنون تو تنها کسی که نگرانمه
÷پس من چی؟منم نگرانم
نایون خندید
+قطعا تو هم هستی...
تهیونگ دست نایون رو گرفت و بردش به محوطه و باهم مشغول رقصیدن شدن...جونگکوک وقتی دید نایون داره با تهیونگ میرقصه لبخندی زد چون خوشحال بود نایون تنها نیست...اما لارا با دیدن اون صحنه عصبانی شد چون میخواست نایون تنها بمونه!لارا کمی فکر کرد و تصمیم گرفت یه حرکتی بزنه که نایون رو عصبانی کنه...طی رقص مدام به جونگکوک نزدیک تر شد و بعد سریعا لـب هاش رو به لـب های جونگکوک کوبید...جونگکوک سرجاش خشکش زد و پدر جونگکوک با دیدن این صحنه خوشحال شد...چون توی این فکر بود که جونگکوک باید با لارا ازدواج کنه... نایون عصبانی شد...ولی هیچکاری نکرد و مثل بقیه که ایستاده بودن،ایستاد و خیره شد
÷نایون بیا بریم
تهیونگ دست نایون رو گرفت و نایون رو کشید تا از اونجا دورش کنه...مینا هم پشت سرشون اومد...بلاخره توی راهروی پشتی متوقف شدن
×لارا واقعا داره حد و مرزش رو رد میکنه...
÷لارا درمورد رابطتون میدونه
+نه...فکر میکنه خواهر و برادر ناتنی ایم
نایون هنوز نگاهش به مراسم بود و عصبانی بود...و همچنین دلشکسته حتی با وجود اینکه این موضوع تقصیر جونگکوک نبود...تهیونگ و مینا نگاهی رد و بدل کردن...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
2 فالو✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۲۴۵
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط