{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست دوستم یه گوشی آی فون دیدم حسودیم شد. اومدم خونه به ما

دست دوستم یه گوشی آی فون دیدم حسودیم شد. اومدم خونه به مامانم گفتم من یه اپل می خوام! مامانم یه لبخند مرموزی زد، شب که بابام اومد دیدم دستش یه پلاستیک سیبه! مامانم گفت تو فکر کردی من و بابات انگلیسی بلد نیستیم؟
دیدگاه ها (۱)

دنياي عجيبي ست ؛اينجا لبخـند را هم ،بايــد زد..!

آن که امید دارد هر چهار فصل سال بهار باشد، نه خود را می شناس...

گاهی باید رد شد باید گذشتگاهی باید در اوج نیاز، نخواستگاهی ب...

ﺗــﻮ ﻧﯿﺴﺘـــﯽﻭ ﻫـﺮﺍﺳﯽ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ ﺍﻓـﺘـﺎﺩﻩﺣـﺎﻝ ﻣـﺎﺩﺭ ﻻﻟـﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ...

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

انگار دردام رفته بود خوابم برد ولی وقتی از خواب بیدار شدم تو...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

رمان

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط