{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقابت مرگبارپارت

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۳)

تهیونگ:ولم کن جونگ‌کوک!

جونگ‌کوک:عمرا ولت کنم خرس عسلی

تهیونگ:ممم...آه و..ولم کن!من گی نیستم!

جونگ‌کوک:یه بار دیگه این جمله رو بگی دندونات و خورد میکنم!

تهیونگ که ترسیده بود سعی کرد جونگ‌کوک رو عقب هل بده اما یک سانتی هم تکون نخورد...جونگ‌کوک اون رو روی تخت انداخت و لباسای خودش و درآورد...تهیونگ سریع جلوی چشم هاش و گرفت و روش و اون ور کرد...

جونگ‌کوک:دستات و بردار

تهیونگ:اول لباس بپوش!

جونگ‌کوک نزدیکش رفت و با دستای خودش دستای تهیونگ و از جلوی صورت تهیونگ برداشت

تهیونگ:چرا این کارا رو میکنی؟!...

جونگ‌کوک:معلوم نیست؟!عاشقت شدم!ولی تو از من میترسی!

تهیونگ:ت..تو مافیایی!معلوم نیست قراره چه بلایی سرم بیاری...همه مافیا ها بی رحمن!سنگدلن!احساسات ندارن...تو هم مافیایی جونگ‌کوک...

جونگ‌کوک:شاید با بقیه اینجوری باشم...اما با تو هرگز تهیونگ...

تهیونگ:چطوری بهت اعتماد کنم؟!

جونگ‌کوک:فقط...چند روز اینجا باش...اگه عاشقشم نشدی...قول میدم مزاحمت نشم!

تهیونگ:قبوله...اما شرط داره!

جونگ‌کوک:چه شرطی؟!

تهیونگ:فقط حق داری من و ببوسی...کارای دیگه نمیکنی باشه؟!

جونگ‌کوک:قبوله!

تهیونگ:من گرسنمه...میشه یه چیزی بیاری بخورم؟!

جونگ‌کوک:البته!اینجا منتظرم باش

تهیونگ سر تکون داد و به سقف خیره شد

جونگ‌کوک:برات غذا آوردم خرس عسلی

تهیونگ:ممنون!

تهیونگ مشغول خوردن شد و جونگ‌کوک مشغول تماشای جواهر رو به روش...

تهیونگ:اینقدر نگام نکن خجالت میکشم!

جونگ‌کوک:من فکر کردم فقط بلدی زبون درازی کنی!

تهیونگ:هی!

جونگ‌کوک:باشه باشه!(خنده)

خوب خوب کلی پارت گذاشتم حمایت کنیددد🎀
دیدگاه ها (۱۳)

{عشق یا انتقام؟...}part:4بسته رو باز کرد و با چیزی که دید چش...

{عشق یا انتقام؟...}part:5دلش نمیخواست از خواب بیدار بشه اما ...

{عشق‌ دردناک...}part:2پس از خوردن دمنوش به خواب فرو رفت...«پ...

عشق حقیقی...★(پارت:آخر)جونگ‌کوک:وایسا چطوری اومدی داخل؟!جانی...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت 22 《اومد روی تخت و کنار کوک ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۳۴ تهیونگ : زیاد روی اون تخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط