عشق دردناک
{عشق دردناک...}
part:2
پس از خوردن دمنوش به خواب فرو رفت...
«پیش نامی»
وقتی فهمید اون پسر جفتشه تصمیم گرفت از خونه بدزدتش و بع عمارت خودش بیارتش،برای همین با خودش سرنگی برد و از پنجره وارد اتاق پسر شد...سرنگ رو وارد گردن جین کرد و اون رو براید استایل بغل کرد...
«صبح،عمارت نامجون»
جین با حس سوزش گردنش از خواب بیدار شد و دید داخل یه اتاق با تم مشکی هست...آروم از روی تخت بلند شد و سمت در رفت...هرچی دستگیره در و میکشید باز نمیشد
جین:من کجام؟!...(زمزمه)
کمی بعد در باز شد و مردی قد بلند و هیکلی توی چارچوب در ظاهر شد...
جین:تو کی هستی؟!
نامجون:فکر کنم فهمیده باشی که من جفتتم!
جین:امکان نداره...
نامجون:امکان داره!
جین با تخسی تمام گفت
جین:امکان نداره
نامجون:منم میگم امکان داره!
جین:من کجام؟!
نامجون:عمارت من!
جین:چطور جرعت کردی من و بدزدی؟!
نامجون:تو جفت منی و یه مافیا برای دزدیدن جفتش نیازی به اجازه نداره
جین:جفتم یه مافیاست؟!دیگه بدتر!
نامجون:خیلی حرف میزنی بچه...
جین:خودت بچه ای من و برگردون خونه ام!
نامجون:خونت اینجاست!
جین:اینجا خونه من نیست!
نامجون:هست!
جین:نیست!(داد)
نامجون:سره من داد میزنی؟!(عربده)
جین:ازت متنفرم!(داد)
نامجون:آدمت میکنم!(عربده)
نامجون به سمتش رفت و بلندش کرد و بردش اتاق شکنجه...جایی که هرکی رفته یا زنده برنگشته یا خیلی زخمی بوده....
چطور بودددد؟🎀
part:2
پس از خوردن دمنوش به خواب فرو رفت...
«پیش نامی»
وقتی فهمید اون پسر جفتشه تصمیم گرفت از خونه بدزدتش و بع عمارت خودش بیارتش،برای همین با خودش سرنگی برد و از پنجره وارد اتاق پسر شد...سرنگ رو وارد گردن جین کرد و اون رو براید استایل بغل کرد...
«صبح،عمارت نامجون»
جین با حس سوزش گردنش از خواب بیدار شد و دید داخل یه اتاق با تم مشکی هست...آروم از روی تخت بلند شد و سمت در رفت...هرچی دستگیره در و میکشید باز نمیشد
جین:من کجام؟!...(زمزمه)
کمی بعد در باز شد و مردی قد بلند و هیکلی توی چارچوب در ظاهر شد...
جین:تو کی هستی؟!
نامجون:فکر کنم فهمیده باشی که من جفتتم!
جین:امکان نداره...
نامجون:امکان داره!
جین با تخسی تمام گفت
جین:امکان نداره
نامجون:منم میگم امکان داره!
جین:من کجام؟!
نامجون:عمارت من!
جین:چطور جرعت کردی من و بدزدی؟!
نامجون:تو جفت منی و یه مافیا برای دزدیدن جفتش نیازی به اجازه نداره
جین:جفتم یه مافیاست؟!دیگه بدتر!
نامجون:خیلی حرف میزنی بچه...
جین:خودت بچه ای من و برگردون خونه ام!
نامجون:خونت اینجاست!
جین:اینجا خونه من نیست!
نامجون:هست!
جین:نیست!(داد)
نامجون:سره من داد میزنی؟!(عربده)
جین:ازت متنفرم!(داد)
نامجون:آدمت میکنم!(عربده)
نامجون به سمتش رفت و بلندش کرد و بردش اتاق شکنجه...جایی که هرکی رفته یا زنده برنگشته یا خیلی زخمی بوده....
چطور بودددد؟🎀
- ۶.۹k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط