{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا انتقام

{عشق یا انتقام؟...}
part:4

بسته رو باز کرد و با چیزی که دید چشم هایش گرد شد...عکس هایی از خودش که درحال رفت و آمد بود و داخل خونه غذا میخورد و کارهای روزمره دیگه ای...

جونگ‌کوک:تمام این مدت زیر نظر بودم!...لعنتی!یعنی کاره کی میتونه باشه؟!...

به نتیجه ای نرسید...تمام فکرش درگیر شد...یعنی کاره کی بود؟!...جونگ‌کوک تمام آدم هایی که ممکنه زیر نظرش داشته باشن و در نظر گرفت ولی جوابی پیدا نکرد...

جونگ‌کوک:الان وقت ندارم ولی‌...بلاخره پیدات میکنم!...

«داخل فرودگاه»

چمدونش رو به دست گرفت و بازرس فرودگاه مشغول گشتن جونگ‌کوک شد...

جونگ‌کوک:ببخشید تموم شد؟!

بازرس:بله!چیزه مشکوکی ازت پیدا نکردیم...

جونگ‌کوک:مشکوک؟!...

بازرس:بله...یه نفری هست...که خیلی خطرناکه...دنبالشیم...

جونگ‌کوک:امیدوارم پیداش کنید

بازرس:ممنون سفرتون به سلامت...

جونگ‌کوک‌ تعظیم کوتاهی کرد و سوار هواپیما شد،در طی راه مردی که تقریبا ۴۰ سالش بود کناره جونگ‌کوک نشست...

مرد:چند سالته بچه جون؟!

جونگ‌کوک:۲۰ سالمه!

مرد:پس جوونی...

جونگ‌کوک:همینطوره،برای چی میپرسید؟!

مرد:بدن و صورت تحریک آمیزی داری...

جونگ‌کوک کمی ازش فاصله گرفت و دیگه با اون مرد حرف نزد تا اینکه دستی روی رون پاش حس کرد...با تعجب و عصبانیت به دست روی پاش نگاه کرد و دید که دست همون مرده...

جونگ‌کوک:تا سه میشمارم و دستت و برمیداری مرتیکه هیز...

مرد:هه اگه برندارم؟!شرط میبندم خیلی خوب زیرم ناله میکنی!(نیشخند کثیف)

جونگ‌کوک دستش و رو دست مرد گذاشت و یه دفعه ای پیچوندش!...

مرد:آخ آخ دستم و ول کن!

جونگ‌کوک:کسی که داره ناله میکنه،تویی نه من!مردک هیز...

و از صندلی اش بلند شد و جاش رو با یکی‌ دیگه عوض کرد...

«آمریکا،ساعت ۹ شب»

جونگ‌کوک:بالاخره رسیدم...ممم گشنمه!باید یه چیزی بخورم...

داخل گوشیش رفت تا رستورانی پیدا کنه که غذا های کره ای داشته باشه‌‌...رستورانی رو پیدا کرد که غذای کره ای داشت...تاکسی گرفت و به سمت اون رستوران حرکت کرد...

جونگ‌کوک:ممنون آقا!

تاکسی:خواهش میکنم پسر جون میشه ۱۰ دلار

جونگ‌کوک ۱۰ دلار به مرد داخل ماشین داد و وارد رستوران شد،روس صندلی نشست و منتظر شد گارسون به سمت میز او برود

گارسون:چی میل دارید آقا؟!

جونگ‌کوک:نودل گوشت با کیمچی!

گارسون:تا چند دقیقه دیگه آماده میشه!

جونگ‌کوک:ممنونم!

«کمی بعد»

جونگ‌کوک بعد از خوردن غذاش به سمت هتل رفت...

مهمان دار:کمکی از دستم برمیاد آقا؟!(لبخند)

جونگ‌کوک:یه اتاق میخواستم واسه امشب و فردا

مهمان دار:باشه اینجا رو‌ امضاع کنید

جونگ‌کوک:چشم

برگه رو امضاع کرد و کلید اتاقش و گرفت،حمام کرد و بدن خسته اش و روی تخت انداخت

جونگ‌کوک:فردا...پیدات میکنم ناشناس!(خابالود)

بعد از گفتن این جمله به خوابی عمیق فرو رفت...

خوب جوجه ها نظر بدیدددد منتظرم🎀
دیدگاه ها (۱۰)

{عشق یا انتقام؟...}part:5دلش نمیخواست از خواب بیدار بشه اما ...

خوب جیگرام فیک" عشق حقیقی " تموم شد امیدوارم خوشتون اومده با...

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۳)تهیونگ:ولم کن جونگ‌کوک!جونگ‌کوک:عم...

{عشق‌ دردناک...}part:2پس از خوردن دمنوش به خواب فرو رفت...«پ...

part28 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات بین من و یک مرد دیگه نشسته ...

part27 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک هم اومد و باهم صبحونه خوردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط