{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلمه ها پشت مه وسیعی از سردرد تک به تک بی معنا ...

کلمه ها ، پشت مه وسیعی از سردرد ، تک به تک  بی معنا میشوند .
تنها از پشت همین مه غلیظ ، فکر ها را با چند ورق قرص نصف می‌کند .
نمی‌داند چه هستند ، نوافن ؟
به هر حال صبح وقتی به اداره می‌رفت چیزی روی میز پاتختی نگذاشته بود به جز چند بسته نوافن .
اما حالا بعد از زوزهٔ غروب ، در پایان روز کل روز فریاد میزند که : فراموشش کن .
و لابد قرص ها را هم بدون آب بلعید .
یک پیکر که با لجن تفاوتی نمیکند ، در حیات اجباری اش ، روی جهنم کاناپه به خواب رفت ...
اما طلوع چگونه خواهد بود ؟
فریبنده ؟
یا دردناک ؟
بالاخره بهتر است فریبنده باشد و به او لذت پوشیدن لباس و خوردن صبحانه و کار کردن در اداره را بدهد ، تا دردناک ...
دیدگاه ها (۰)

امروز به جایی شلیک کردن که پنج کیلومتر یا کمتر از من فاصله د...

تنهایی چرا باعث پیشرفت میشود .چون پس از چهار سال زندگی در تن...

این افراد برمیگردند و به من نگاه میکنند .می‌خواهند ملتفت شون...

میخواهم از مردی حرف بزنم که تنهایی را در بدنش حس کرد .شاید ب...

ITERATION 144

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط