کلمه ها پشت مه وسیعی از سردرد تک به تک بی معنا ...
کلمه ها ، پشت مه وسیعی از سردرد ، تک به تک بی معنا میشوند .
تنها از پشت همین مه غلیظ ، فکر ها را با چند ورق قرص نصف میکند .
نمیداند چه هستند ، نوافن ؟
به هر حال صبح وقتی به اداره میرفت چیزی روی میز پاتختی نگذاشته بود به جز چند بسته نوافن .
اما حالا بعد از زوزهٔ غروب ، در پایان روز کل روز فریاد میزند که : فراموشش کن .
و لابد قرص ها را هم بدون آب بلعید .
یک پیکر که با لجن تفاوتی نمیکند ، در حیات اجباری اش ، روی جهنم کاناپه به خواب رفت ...
اما طلوع چگونه خواهد بود ؟
فریبنده ؟
یا دردناک ؟
بالاخره بهتر است فریبنده باشد و به او لذت پوشیدن لباس و خوردن صبحانه و کار کردن در اداره را بدهد ، تا دردناک ...
تنها از پشت همین مه غلیظ ، فکر ها را با چند ورق قرص نصف میکند .
نمیداند چه هستند ، نوافن ؟
به هر حال صبح وقتی به اداره میرفت چیزی روی میز پاتختی نگذاشته بود به جز چند بسته نوافن .
اما حالا بعد از زوزهٔ غروب ، در پایان روز کل روز فریاد میزند که : فراموشش کن .
و لابد قرص ها را هم بدون آب بلعید .
یک پیکر که با لجن تفاوتی نمیکند ، در حیات اجباری اش ، روی جهنم کاناپه به خواب رفت ...
اما طلوع چگونه خواهد بود ؟
فریبنده ؟
یا دردناک ؟
بالاخره بهتر است فریبنده باشد و به او لذت پوشیدن لباس و خوردن صبحانه و کار کردن در اداره را بدهد ، تا دردناک ...
- ۱.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط