ITERATION 144
PART: 6
کانگ مین: اسم کاملشه...جای تعجب داره که نمیدونی...معمولا با این اسم صداش میزدی...آرا...همخونه بودید به طور تصادفی دوتا از بهترین نخبه ها تو رشته های متفاوت همخونه شدن...هرچند به ضررتون تموم شد
فلش بک( ۶ ژوئن)
دو ماهی از زندگی با یه پسر یه دنده میگذشت...اما هنوز به عنوان همخونه نتونستن باهم کنار بیان مدام پرخاشگری میکردن حتی گاهی دعواهاشون به قدری اوج میگرفت که برای یک روز یکیشون کاملا غیبش میزد
صدای جیغ بلند آرا تو خونه پیچید جونگکوک کلافه لپ تاپشو بست زیر لب فحشی نثار دختر کرد و به سمت اتاقی که توش بود رفت
نگاهش به آرایی که با تیشرت بلندی که باعث ناپدید شدن شلوارکش شده افتاد دستاش تو موهاش بود و به عطر گرون قیمتش که روی زمین تیکه تیکه شده بود نگاه میکرد انگاری قلبشو از جا کنده بودن همونقدر براش دردناک بود
جونگکوک با اخم به واکنش احمقانش نگاه میکرد چند قدم برداشت و دقیقا کنارش ایستاد خواست حرفی بزنه اما با صدای فین فین آرومی که به گوشش میخورد حرفشو خورد و نگاهشو به چشمای پر از اشک آرا داد
آرا: عطرم...جونگکوک شی...اون اندازه خونت ارزش داشت
بعد اتمام حرفش خودشو روی زمین انداخت و با صدایی که روی مغز جونگکوک راه میرفت شروع کرد گریه کردن
جئون: اه آرا...خواهش میکنم تمومش کن روزی چند بار از این صداهای مختلف تولید میکنی واقعا دیگه کشش این یکی رو ندارم
حرفاش باعث بلندتر شدن صدا شد کلافه دستاشو روی سرش قرار داد و مطمعن شد امشبم مثل بقیه شبا نیاز به قرص داره تا از سردرد وحشتناکی که بخاطر آرا داشت دوری کنه
جونگکوک به هیچ وجه توان تحمل کردن صداش رو نداشت پس به ناچار پیشنهادی به آرا داد که تو ثانیه باعث عوض شدن حالتش شد
جئون: قول میدم برات میخرم خب؟ فقط این زیپو بکش باشه؟
آرا سریع اشکاشو پاک کرد و با ذوق به جونگکوک خیره شد
آرا: همین الان میخری؟
جونگکوک چاره ای جز قبول کردن نداشت پاشو چند بار به کف کوبید و تسلیم دختر تو مخ رو به روش شد
آرا با خوشحالی دست زد و دستشو سمت دهنش برد و ادا درآورد که زیپ دهنش به مدت یک روز بستس
حرکت بچگانه آرا باعث لبخند محو جونگکوک شد که از چشم آرا دور نموند
«حال»
جونگکوک با درد وحشتناکی که تو سرش ایجاد شد کمی خم شد و دستاشو محکم به سرش کوبید و صداهایی از درد تولید میکرد...آقای کانگ مین خونسرد به صندلی تکیه داد و به جونگکوک نگاه کرد انگاری تمام اینا براش عادی بود
یادآوری خاطره به این سنگینی برای جونگکوک جز درد چیزی نداشت...با نفس های تندی که پشت هم میکشید سرشو گرفت بالا و با چشمای نیمه قرمزش به قیافه خونسرد آقای کانگ مین خیره شد
کانگ مین: مثل اینکه چیزایی داره یادت میاد! درد داره نه؟ چیزی که نه تنها خودتو بلکه یه آدم بی گناه دیگرو بخاطرش فدا کردی مایع عذابت شده
جونگکوک دندوناشو بهم فشار داد و چند بار پشت هم از عصبانیت دستاشو تو موهاش فرو برد...آقای کانگ مین راست میگفت...به قدری غرق پروژه شده بود که یه فرد بی گناه دیگه ام درگیر ماجرا کرد اما برای پشیمونی و سرزنش زیادی دیر بود
کانگ مین: بعد مدت طولانی٬حدودا ۷ ماه...آرا شد تنها دلیلت برای نفس کشیدن به قدری غرق اقیانوس عشقش شده بودی که همه چیز رو فراموش کردی اما چه فایده؟ انگاری اون پروژه برات مهم تر از اینا بود که بخوای فراموشش کنی و ازش دست بکشی...میدونی چند بار بهت هشدار دادم جونگکوک؟
#JUNGKOOK #jungkook #bts #bangtan #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_تهکوک
کانگ مین: اسم کاملشه...جای تعجب داره که نمیدونی...معمولا با این اسم صداش میزدی...آرا...همخونه بودید به طور تصادفی دوتا از بهترین نخبه ها تو رشته های متفاوت همخونه شدن...هرچند به ضررتون تموم شد
فلش بک( ۶ ژوئن)
دو ماهی از زندگی با یه پسر یه دنده میگذشت...اما هنوز به عنوان همخونه نتونستن باهم کنار بیان مدام پرخاشگری میکردن حتی گاهی دعواهاشون به قدری اوج میگرفت که برای یک روز یکیشون کاملا غیبش میزد
صدای جیغ بلند آرا تو خونه پیچید جونگکوک کلافه لپ تاپشو بست زیر لب فحشی نثار دختر کرد و به سمت اتاقی که توش بود رفت
نگاهش به آرایی که با تیشرت بلندی که باعث ناپدید شدن شلوارکش شده افتاد دستاش تو موهاش بود و به عطر گرون قیمتش که روی زمین تیکه تیکه شده بود نگاه میکرد انگاری قلبشو از جا کنده بودن همونقدر براش دردناک بود
جونگکوک با اخم به واکنش احمقانش نگاه میکرد چند قدم برداشت و دقیقا کنارش ایستاد خواست حرفی بزنه اما با صدای فین فین آرومی که به گوشش میخورد حرفشو خورد و نگاهشو به چشمای پر از اشک آرا داد
آرا: عطرم...جونگکوک شی...اون اندازه خونت ارزش داشت
بعد اتمام حرفش خودشو روی زمین انداخت و با صدایی که روی مغز جونگکوک راه میرفت شروع کرد گریه کردن
جئون: اه آرا...خواهش میکنم تمومش کن روزی چند بار از این صداهای مختلف تولید میکنی واقعا دیگه کشش این یکی رو ندارم
حرفاش باعث بلندتر شدن صدا شد کلافه دستاشو روی سرش قرار داد و مطمعن شد امشبم مثل بقیه شبا نیاز به قرص داره تا از سردرد وحشتناکی که بخاطر آرا داشت دوری کنه
جونگکوک به هیچ وجه توان تحمل کردن صداش رو نداشت پس به ناچار پیشنهادی به آرا داد که تو ثانیه باعث عوض شدن حالتش شد
جئون: قول میدم برات میخرم خب؟ فقط این زیپو بکش باشه؟
آرا سریع اشکاشو پاک کرد و با ذوق به جونگکوک خیره شد
آرا: همین الان میخری؟
جونگکوک چاره ای جز قبول کردن نداشت پاشو چند بار به کف کوبید و تسلیم دختر تو مخ رو به روش شد
آرا با خوشحالی دست زد و دستشو سمت دهنش برد و ادا درآورد که زیپ دهنش به مدت یک روز بستس
حرکت بچگانه آرا باعث لبخند محو جونگکوک شد که از چشم آرا دور نموند
«حال»
جونگکوک با درد وحشتناکی که تو سرش ایجاد شد کمی خم شد و دستاشو محکم به سرش کوبید و صداهایی از درد تولید میکرد...آقای کانگ مین خونسرد به صندلی تکیه داد و به جونگکوک نگاه کرد انگاری تمام اینا براش عادی بود
یادآوری خاطره به این سنگینی برای جونگکوک جز درد چیزی نداشت...با نفس های تندی که پشت هم میکشید سرشو گرفت بالا و با چشمای نیمه قرمزش به قیافه خونسرد آقای کانگ مین خیره شد
کانگ مین: مثل اینکه چیزایی داره یادت میاد! درد داره نه؟ چیزی که نه تنها خودتو بلکه یه آدم بی گناه دیگرو بخاطرش فدا کردی مایع عذابت شده
جونگکوک دندوناشو بهم فشار داد و چند بار پشت هم از عصبانیت دستاشو تو موهاش فرو برد...آقای کانگ مین راست میگفت...به قدری غرق پروژه شده بود که یه فرد بی گناه دیگه ام درگیر ماجرا کرد اما برای پشیمونی و سرزنش زیادی دیر بود
کانگ مین: بعد مدت طولانی٬حدودا ۷ ماه...آرا شد تنها دلیلت برای نفس کشیدن به قدری غرق اقیانوس عشقش شده بودی که همه چیز رو فراموش کردی اما چه فایده؟ انگاری اون پروژه برات مهم تر از اینا بود که بخوای فراموشش کنی و ازش دست بکشی...میدونی چند بار بهت هشدار دادم جونگکوک؟
#JUNGKOOK #jungkook #bts #bangtan #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_تهکوک
- ۱۰.۳k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط