{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۸ ☆

پارت ۵۸ ☆
هندزفریو از گوشم در آوردم و خیره شدم به خیابون .........ماشینا یکی یکی رد میشدن ....اوف چه روز شلوغیه
پپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
با صدای رها جیغ کوتاهی کشیدم و برگشتم سمتش
-تو مرض داری میای آرامش منو بهم میزنی ؟
رها :هی میگه آرامش آرامش من نمیفهمم زل زدن به خیابون چی داره که تو بهش میگی آرامش اصلا حق داری تاحالا نفهمیدی آرامش چیه !
-مثلا تو میدونی آرامش چیه ؟
رها :بله خوبم میدونم
-خب چیه ؟
رها:آرامش یعنی داشتن یه عشق
-زرتی بابا باز تو جوگیر شدیا عشق تو کی هست حالا
رها :سینا دیگههههههههههههه
-اوووووفففففففف خدایا منو از دس این مرغ عاشقا نجات بده
سینا از اتاق رها اومد بیرون و اومد سمت ما
سینا :شما دوتا امروز چتونه هی دعوا میکنید
-والا من کاری به رها ندارم هی میاد حرف میزنه منم عصبی میشم
رها:من چیز خواصی نمیگم فقط یکم شوخی میکنم
-که تو شوخی میکنی هی میای درمورد خودتو سینا میگی و چرا من دوس پسر ندارم !؟
سینا :واقعا که رها تو میای از من و تو میگی که چی بشه
رها:که اینقدر بهمون گیر نده
سینا :گیر کجا بود دختر !بیتا فقط یکم حسادت میکنه همین !
دلم میخواست اونجا دندونای سینا رو یکی یکی بکشم
-ای بابا اصلا من حسود شماها خوب ولم کنید دیگه اه
پاهامو محکم به زمین کوبیدم و سمت اتاقم رفتم و در اتاقمو محکم کوبیدم............
برگرفته از رمان گره ماکانی







-
دیدگاه ها (۳۳)

انتقام یا عشق

سناریو

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part72من:چییی من نمیامبابا:ای بابا نفس جان لج...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_45تمام بدنم داغ کرده بود ..پ...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

پارت ۲۰

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

هایکیو پارت دو

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط