پارت ۵۹ ☆
پارت ۵۹ ☆
یه نفس عمیق کشیدم و بغضمو قورت دادم..................
تقصیر من چیه از پسرا خوشم نمیاد ؟ایش من آخر واسه کم کردن روی رها یه دوست پسر واسه خودم جور میکنم که ولم کنه ولی اینجوری خودمم بدبخت میشم !ولش کن اصلا بزار هرچقدر میخواد واسه خودش حرف بزنه .........
دو هفته بعد ................
نزدیک داروخونه بودم سرعتمو کم کردم تا جای پارک پیدا کنم ..............ماشینو پارک کردم و به دور اطرافم نگاهی انداختم همه چیز مرتبه یه شب خلوت و ساکت ............
نگاهم افتاد به دیوار کنار داروخونه ...............دونفر داشتن باهم دعوا میکردن!
اوه اوه حالا من چجوری برم تو داروخونه ممکنه کتک بخورم!
از پنجره ماشین داشتم دعوا رو نگاه میکردم خیلی جدی داشتن همو میزدن دوتا پسر !
یکیشون که خیلی گنده بود اون یکی رو چسبونده بود به دیوار و داد میزد :دفعه ی آخرت باشه با من کل کل میکنی جوجه !
یه مشت محکم زد به پهلوش ............دارم درست میبینم !
اونیکه مشت خورده .......اره خودشه ........پرهامه!!!!!!!!!!!!!!!!!
با دیدن اون صحنه سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت پرهام .......کسی که زده بودش با دیدن من پا به فرار گذاشت ! ...از دویدن نفسم بند اومده بود نفسم و آروم کردمو و رو به روی پرهام ایستادم .......از درد دستشو روی پهلوش گذاشته بود..........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
یه نفس عمیق کشیدم و بغضمو قورت دادم..................
تقصیر من چیه از پسرا خوشم نمیاد ؟ایش من آخر واسه کم کردن روی رها یه دوست پسر واسه خودم جور میکنم که ولم کنه ولی اینجوری خودمم بدبخت میشم !ولش کن اصلا بزار هرچقدر میخواد واسه خودش حرف بزنه .........
دو هفته بعد ................
نزدیک داروخونه بودم سرعتمو کم کردم تا جای پارک پیدا کنم ..............ماشینو پارک کردم و به دور اطرافم نگاهی انداختم همه چیز مرتبه یه شب خلوت و ساکت ............
نگاهم افتاد به دیوار کنار داروخونه ...............دونفر داشتن باهم دعوا میکردن!
اوه اوه حالا من چجوری برم تو داروخونه ممکنه کتک بخورم!
از پنجره ماشین داشتم دعوا رو نگاه میکردم خیلی جدی داشتن همو میزدن دوتا پسر !
یکیشون که خیلی گنده بود اون یکی رو چسبونده بود به دیوار و داد میزد :دفعه ی آخرت باشه با من کل کل میکنی جوجه !
یه مشت محکم زد به پهلوش ............دارم درست میبینم !
اونیکه مشت خورده .......اره خودشه ........پرهامه!!!!!!!!!!!!!!!!!
با دیدن اون صحنه سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمت پرهام .......کسی که زده بودش با دیدن من پا به فرار گذاشت ! ...از دویدن نفسم بند اومده بود نفسم و آروم کردمو و رو به روی پرهام ایستادم .......از درد دستشو روی پهلوش گذاشته بود..........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۶.۲k
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط