یک عمر آزگار فقط از تو دَم زدم
یک عمر آزگار فقط از تو دَم زدم
یک شهر را بیاد تو شبها قدم زدم
با اینکه کوچه پر شده از تنگی نفس
هی دم به دم، دمی به دم صبحدم زدم
زیر پناه خلوت تاریک کوچه ها
رسم سکوت مبهم شب را بهم زدم
هر شب به پشت گرمی سرمای بی کسی
رویای با تو بودن خود را رقم زدم
برگِ سپید آخرِ این عمرِ رفته را
با تیرگی جوهر بختم قلم زدم
دیشب که غم به جای تو پرسید حال من
امشب سری به خانه ی خاموش غم زدم
یک کوچه گریه کردم و با یاد دست تو
دستی به گونه های همیشه تَرَم زدم.
یک شهر را بیاد تو شبها قدم زدم
با اینکه کوچه پر شده از تنگی نفس
هی دم به دم، دمی به دم صبحدم زدم
زیر پناه خلوت تاریک کوچه ها
رسم سکوت مبهم شب را بهم زدم
هر شب به پشت گرمی سرمای بی کسی
رویای با تو بودن خود را رقم زدم
برگِ سپید آخرِ این عمرِ رفته را
با تیرگی جوهر بختم قلم زدم
دیشب که غم به جای تو پرسید حال من
امشب سری به خانه ی خاموش غم زدم
یک کوچه گریه کردم و با یاد دست تو
دستی به گونه های همیشه تَرَم زدم.
- ۱.۲k
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط