{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر آزگار فقط از تو دَم زدم

یک عمر آزگار فقط از تو دَم زدم
یک شهر را بیاد تو شبها قدم زدم

با اینکه کوچه پر شده از تنگی نفس
هی دم به دم، دمی به دم صبحدم زدم

زیر پناه خلوت تاریک کوچه ها
رسم سکوت مبهم شب را بهم زدم

هر شب به پشت گرمی سرمای بی کسی
رویای با تو بودن خود را رقم زدم

برگِ سپید آخرِ این عمرِ رفته را
با تیرگی جوهر بختم قلم زدم

دیشب که غم به جای تو پرسید حال من
امشب سری به خانه ی خاموش غم زدم

یک کوچه گریه کردم و با یاد دست تو
دستی به گونه های همیشه تَرَم زدم.
دیدگاه ها (۱)

عاقبت روزی تو را در شَهر پیدا می کُنمشانهِ هایت را به نام ِ ...

باران که می بارد دلم درگیر یک حس استانگار دستی در درونم رخت ...

به دریا شِکوه بردم از شب ، دشتوز این عمری که تلخِ تلخ ، بگذش...

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟بیگانه شدی ، دست مریزاد ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

امشب به کوچه های خیالت قدم زدمنقشی دگر ز عشق به خاطر رقم زدم...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتــم از تو و در صبحدم...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتــم از تو و در صبحدم...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط