{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب به کوچه های خیالت قدم زدم

امشب به کوچه های خیالت قدم زدم
نقشی دگر ز عشق به خاطر رقم زدم
از عشق سر به صفحه کاغذ گذاشتم
با اشک و آه طرح غزل را قلم زدم
آمد بهشت روی زمین از جهان غیب
چون نیمه شب ز معجزه عشق دم زدم
با قوتی که یافتم از یاد تو به شب
چون شهسوار عشق تو بر فوج غم زدم
شیدای عشق گشتم و در امتداد شب
دستی به دامن شفق صبحدم زدم
دیدگاه ها (۷)

قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی گ...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتــم از تو و در صبحدم...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتــم از تو و در صبحدم...

یک عمر آزگار فقط از تو دَم زدمیک شهر را بیاد تو شبها قدم زدم...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم ز...

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدمآتش گرفتــم از تو و در صبحدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط