{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب به کوچه های خیالت قدم زدم

امشب به کوچه های خیالت قدم زدم
نقشی دگر ز عشق به خاطر رقم زدم
از عشق سر به صفحه کاغذ گذاشتم
با اشک و آه طرح غزل را قلم زدم
آمد بهشت روی زمین از جهان غیب
چون نیمه شب ز معجزه عشق دم زدم
با قوتی که یافتم از یاد تو به شب
چون شهسوار عشق تو بر فوج غم زدم
شیدای عشق گشتم و در امتداد شب
دستی به دامن شفق صبحدم زدم
دیدگاه ها (۷)

امشب کسی در خواب های من قدم میزدبر روی روح خسته ی این زن قدم...

غرق پاییزهای یک نفره ستهمه ی ابرهای اطرافمرج به رج کنج آرزوه...

امشب نشستم سوی تو  دل داده بودم کوی تودیدم  چو خود دیوانه ای...

کاش می شد که دلت قصد عبادت بکندچون نسیم از گل پژمرده عیادت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط