{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم،

توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم،

برای همین یه شب توت فرنگی هامو با خودم بردم تو تخت خوابم که پیش خودم بخوابن، اما صبح که بیدار شدم دیدم همه توت فرنگیام له شدن... اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه.



وقتی مدرسه میرفتم یه آبرنگ داشتم که خیلی دوسش داشتم و به همه همکلاسیام نشونش میدادم، اما یه روز دیدم که تو کیفم نیست و هیچ وقت معلوم نشد که کی اونو برداشته....اونوقت فهمیدم که اونی که دوسش دارم رو نباید به هیچ کس نشون بدم چون ممکنه ازم بدزدنش.



وقتی یه نفرو دوست داشتم، همیشه بهش میگفتم که دوسش دارم و به خاطرش هرکاری میکردم اما وقتی دیدم داره ازم دور میشه فهمیدم دیگه نباید بهش بگم دوسش دارم وگرنه از دست میدمش.



برای همین دیگه نگفتم دوسش دارم، دیگه آزاد گذاشتمش، تو دستم نگرفتمش که بیوفته بشکنه، به کسی نشونش ندادم که ازم بدزدنش، نگران از دست دادنش نشدم که از دستم بره... اما یه روز که برگشتم بهش نگاه کردم دیدم سرش با کسای دیگه ای گرم شده و منو فراموش کرده...



هیچوقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چجوری نگه دارم...!!
دیدگاه ها (۲)

هرکسی هم نفسم شد دست آخرقفسم شد .. من ساده به خیالم .. که هم...

هرچی بیشتر آدما رو شناختم فهمیدم با بعضیا نباید خودت باشی،با...

رمان عشق ممنوع

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

رومان عشق مافیا پارت 23 از زبان ا/تآجوما از پشت در داد میزد ...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط