{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست! آنقدر به خاطر ضرب

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست! آنقدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار رو خوردم که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی.....
دیدگاه ها (۴)

ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ؛ﻋﻄﺮﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ !ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ...

ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﮐﺸﺘﻲ ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﯾﻢﺑﺎﺩﺑﺎﻧﻬﺎﯾﻢ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺍﻣﯿﺪﺩﺭﺩﻝ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ...

کاش زندگی از آخر به اول بود.. پیر بدنیا می آمدیم..آنگاه در ر...

.از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریمنه طاقت خاموشی، نه ...

آومدم فقط یک بار به جای دفتر خاطراتم اینجا حرف بزنم

پارت۱ویو ات صبح از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم. دیرم ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

بدترین کابوس عروس و داماد در شب عروسی!

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

چند پارتی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_41با حال خراب وارد خونه شدم ...

یوکی با آن نگاه شیطنت‌آمیزش چند ثانیه به سانمی خیره ماند.سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط