{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف¹⁴
یه لباس انقدر می‌تونه آدمو تغییر بده؟
موهای بلند و لختم زیبایی لباس رو چند برابر کرده بود.
توی دلم نیشخندی به خودم زدم..
باورم نمیشه برای مردی که تا حالا از نزدیک ندیدمش انقدر دارم به خودم میرسم.
با صدای در به خودم اومدم.
_خانم..میتونم بیام تو؟
+بله
درو باز کرد و اومد تو،سر تا پا نگاهی بهم انداخت و لبخند پر رنگی زد.
تعظیم کرد و گفت:ارباب رسیدن،طبقه بالا توی بالکن منتظرتونن.
نمیدونم چرا اما قلبم تند میزد.
استرس عجیبی گرفته بودم.
+باشه..الان میرم
یه بار دیگه توی آینه نگاهی به خودم انداختم و نفس عمیقی کشیدم.
از اتاق رفتم بیرون و از پله ها رفتم بالا.
در بالکن باز بود و مرد قد بلندی که کت و شلوار پوشیده بود به منظره نگاه میکرد.
انگار پاهام به زمین چسبیده بود و نمی‌تونستم به سمتش برم.
به سختی به سمتش قدم برداشتم و کنارش ایستادم.
بدون اینکه حتی نگاه کوچیکی بهش بندازم به منظره خیره شدم.
این سکوت خیلی داشت آزارم میداد.
سکوتو شکست و گفت:خیلی قشنگ شدی
این صدا..این صدا خیلی برام آشناست.
آروم سرمو به سمتش چرخوندم..
تا دیدمش جا خوردم.
این مرد...همون مردیه که وقتی مست کرده بودم منو آورده بود خونه..
با دیدن قیافم خنده ای کرد و گفت:چرا انقدر تعجب کردی؟
باورم نمیشه..نکنه این مرد حرفایی که اونشب بهش زدم و باور کرده؟
نیشخندی زدم و گفتم:تو..تو دیوونه‌ای چیزی هستی؟
کمی فکر کرد و گفت:اممم،اره فکر کنم
کلافه گفتم:چند بار باید بهت بگم اونشب من از سر مستی یه حرفی بهت زدم،چرا انقدر جدیش گرفتی؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۸)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁵کل...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁶صن...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹³وق...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹²گذ...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف⁵چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط