نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف¹³
وقتی وارد عمارت شدم به معنای واقعی دهنم باز مونده بود.
تم عمارت سیاه و سفید بود و همه چیز به نظر گرون و ارزشمند میومد.
چشمم افتاد به عکسی که روی دیوار بود.
یه مرد با کت و شلوار که روی صندلی نشسته بود و پاش رو انداخته بود روی اون‌یکی پاش.
چقدر قیافش برام آشناست.
این مرد کسیه که قراره باهاش ازدواج کنم؟
حداقل خوبه خوشتیپه و پیرمرد هم نیست.
خدمتکار یه اتاق رو بهم نشون داد و گفت:فعلا تا وقتی که با ارباب زدواج کنید این اتاق شماست،لباس و هرچیزی که لازم دارید تو هست،اگه هم چیزی خواستید فقط کافیه زنگی که کنار تختتون هست رو بزنید،دوش بگیرید و آماده بشید،ارباب شب میان خونه
و بعد دوباره تعظیم کرد و رفت.
با کنجکاوی در اتاق رو باز کردم.
اصلا توی خوابمم نمی‌دیدم که یه روزی همچین اتاقی داشته باشم.
کمد لباس و میز آرایش و یه تخت نرم و راحت.
اتاق یه پنجره خیلی بزرگ داشت که پرده‌ش سیاه رنگ بود.
پنجره رفتم و پردشو کشیدم.
پنجره رو باز کردم و نفس عمیقی کشیدم.
نمیدونم چی در انتظارمه..اما امیدوارم همه چی خوب پیش بره.
یه چیزو نفهمیدم..ما چرا انقدر از سئول دور شدیم؟
اصلا معلوم نیست اینجا کجاست،اطراف عمارت هم هیچ خونه ای ساخته نشده..
خیلی کنجکاوم بدونم این مرد کیه.
حمام کوتاهی کردم و به طرف کمد لباس ها رفتم.
باورم نمیشد..این لباسا رو من فقط توی مجله ها میتونستم ببینم.
همشون گرون بودن.
یکی از لباسا رو در آوردم و همراه کفش لوبوتین پوشیدمش.
خودمو توی آینه برانداز کردم.(لباس اسلاید دوم)(کفش اسلاید سوم)
یه لباس انقدر می‌تونه آدمو تغییر بده؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۵)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹²گذ...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹¹نگ...

میوخ

#Gentlemans_husband#season_Third#part_302لبخندی زدو مشغول شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط