پارت ۲۹
پارت ۲۹
ویو تو خونه
جونگکوک: اگه میدونستم قراره اون هایپر رو بخری همون اول میگفتم بادیگاردام بیان
ات اصلا به حرفای جونگکوک گوش نمیگرد
داشت به نایلون های خرید نگاه میکرد
چون میخواست یکی از اونهارو انتخاب کنه
تا ببره تو اتاقش
جونگکوک: ات به حرفام گوش میدی
ات: خب کدوم رو ببرم عوممممم این یکی
بعد میره تو اتاقش
یونگ هو: قربان تا کی باید سونگ هو رو نگه داریم
جونگکوک: یادم رفته بود بریم یکم باهاش حرف دارم
.
.
.
سونگ هو: خب پس تو عموی ات هستی کسی که منو دزدیده
جونگکوک: افرین خیلی باهوشی
ولی این دلیل نمیشه زنده از اینجا بری بیرون
سونگ هو: چرا اونوقت
جونگکوک یه چاقو میگیره و روی صورت سونگ هو خط میندازه که باعث جاری شدن خون میشه
جونگکوک: کار اشتباهی کردی که با ات دوست شدی بهش پیشنهاد دادی
سونگ هو: ولی از من خوشش میاد
بفهمه چه بلایی سرم بیاری هیچ وقت نمیبخشتت
جونگکوک: بکشش
یونگ هو: بله
بعد جونگکوک از اونجا خارج میشه
ویو تو خونه
جونگکوک: اگه میدونستم قراره اون هایپر رو بخری همون اول میگفتم بادیگاردام بیان
ات اصلا به حرفای جونگکوک گوش نمیگرد
داشت به نایلون های خرید نگاه میکرد
چون میخواست یکی از اونهارو انتخاب کنه
تا ببره تو اتاقش
جونگکوک: ات به حرفام گوش میدی
ات: خب کدوم رو ببرم عوممممم این یکی
بعد میره تو اتاقش
یونگ هو: قربان تا کی باید سونگ هو رو نگه داریم
جونگکوک: یادم رفته بود بریم یکم باهاش حرف دارم
.
.
.
سونگ هو: خب پس تو عموی ات هستی کسی که منو دزدیده
جونگکوک: افرین خیلی باهوشی
ولی این دلیل نمیشه زنده از اینجا بری بیرون
سونگ هو: چرا اونوقت
جونگکوک یه چاقو میگیره و روی صورت سونگ هو خط میندازه که باعث جاری شدن خون میشه
جونگکوک: کار اشتباهی کردی که با ات دوست شدی بهش پیشنهاد دادی
سونگ هو: ولی از من خوشش میاد
بفهمه چه بلایی سرم بیاری هیچ وقت نمیبخشتت
جونگکوک: بکشش
یونگ هو: بله
بعد جونگکوک از اونجا خارج میشه
- ۷.۸k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط