{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نزدیکتر از همیشهp

( نزدیکتر از همیشه.................p۱۰ )

هان از صندلی بلند شد و روبروی لینو وایساد
لینو سیگارشو خاموش کرد و پرت کرد زمین.... از روی صندلی بلند شد و روبروی هان وایساد.... دستاشو گرفت و اروم لمسشون کرد.... متوجه چسب زخمی که روی دستش زده بود شد...

لینو : چیکار کردی با دستت؟

هان : عاممم فقط ی خراش کوچیکه.... چیزی نیس

لینو : من که بهت گفته بودم مراقب خودت باش... نگفته بودم!؟

هان : بله گفته بودی... ولی خب ، عمدی نبود....

لینو : آه... دو دقیقه وقت داری وسایلاتو جمع کنی و کافه رو ببندی..... بیرون تو ماشین منتظرتم.....

هان نمیدونست دنبالش بره یا نه؟! اصلا قابل اعتماده؟! اگه اتفاقی برام بیوفته چی؟! بلایی سرم بیاره چی؟! تصمیم گرفت منفی نگاه نکنه و باهاش بره...

هان : چشم... ولی کجا میریم؟!

لینو بی توجه به حرف هان در رو باز کرد و رفت سوار ماشینش شد...

هان بدون هیچ معطلی وسایلشو جمع کرد و کافه رو بست و رفت سمت ماشین تا سوار بشه... در ماشین رو باز کرد و کنار صندلی لینو نشست....
لینو بهش نگاه کرد و پوزخند زد....

لینو : کی بهت اجازه داد جلو پیش من بشینی؟!

با چشماش اشاره کرد که بره صندلی پشت بشینه....
هان خجالت کشید..... بدون هیچ حرفی پیاده شد و رفت پشت نشست...
لینو به خجالت هان خنده‌ای زد و بعدش حرکت کرد...

هان : عام... ببخشید میشه بگی کجا میریم؟!

لینو : خونه‌

هان : چیی؟! خونه تو؟!

لینو سرشو به معنی اره تکون داد..

هان : چرا منو میبری خونت؟

لینو : میفهمی...

هان : من باید یچیزی بهت بگم

لینو : تو خونه میگی...

لینو خیلی سرد رفتار میکرد... خیلی سرد... البته با همه اینجوری بود و خیلیا از این اخلاقش خوشش نمیومد ، ولی خب هان اثتسنا بود....

رسیدن خونه لینو ماشینو تو پارکینگ پارک کرد و پیاده شد . چند لحظه کنار ماشین ایستاد و منتظر موند تا هان هم پیاده بشه...

وقتی هان هم پیاده شد ، لینو بی‌حرف ماشین رو قفل کرد و راه افتاد سمت آسانسور . هان هم مثل بچه‌ها قدم به قدم دنبال لینو میرفت...

بالاخره سوار آسانسور شدن... لینو درست روبروی هان وایساد...
سکوت بینشون سنگین بود... هیچ‌کدوم حتی یک کلمه هم حرف نمی‌زدن . یه حس عجیب بین‌شون جریان داشت ، نه ناراحت‌کننده ، ولی پر از سوال و فکر...

هان خجالتی تر از اونی بود که سکوت رو بشکنه ، واسه همون تصمیم گرفت حرف نزنه...


وقتی به طبقه‌ی موردنظر رسیدن ، لینو بی‌توقف از آسانسور بیرون رفت و مستقیم به سمت در آپارتمانش حرکت کرد . هان هم آروم پشت سرش می‌اومد . باورش نمی‌شد... واقعا اومده بود خونه‌ی کراشش؟! ⁦(⁠@⁠_⁠@⁠)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد 💫

#minsung
#straykids
#bangchan
#leeknow
#changbin
#Hyunjin
#Han
#Felix
#seungmin
#I_N
#stay
#k_pop
دیدگاه ها (۲۸)

( نزدیکتر از همیشه.................p11 )وقتی به طبقه‌ی موردن...

( نزدیکتر از همیشه.................p12 )اولش فقط نگاه می‌کرد...

( نزدیکتر از همیشه.................p9 )لینو نگاهی به دوربین ...

( نزدیکتر از همیشه.................p8 )خواهر گی وون داشت گری...

#ازدواج_اجباری Part:5(علامت پدر لینو ، پ.ل و علامت مادرش م.ل...

P14🍯-چیشد{نگران}&ای بابا دارم میمیرم-نه اینجوری نمیشه باید ب...

P14🍯-چیشد{نگران}&ای بابا دارم میمیرم-نه اینجوری نمیشه باید ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط