𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p48
تهیونگ غرغر کرد:« جونگکوک، چرا همه دارن به ما نگاه میکنن؟ امروز بد به نظر میرسم؟»
جونگکوک با لحنی مهربون جواب داد:« اونا نگاهمون میکنن چون داستان معلم و شاگردش براشون جالبه. اگر بخوای میتونم کاری کنم برن، هوم؟ »
تهیونگ خمی به ابروی خوش فرمش داد:« نیاز نیست! اگر لازم باشه کاری میکنم با یه پخ کردن فرار کنن! »
جونگکوک لبخن محوی زد:« درسته، یادم رفته بود امگای من مثل بقیه ی امگا ها ضعیف نیست و میتونه دهن تک تکشونو سرویس کنه! ولی بازم اگر به من نیاز داشتی من اینجام، باشه؟»
جونگکوک آروم با دستی کمر تهیونگ رو گرفت و با دست دیگش کیفش رو روی دوشش انداخت.
نگاه خیره ی بقیه توی راهرو مثل سوزن به پوست تهیونگ برخورد میکردن، همونقدر دردناک، واضح و آزاردهنده!
وقتی به در کلاس رسیدن، جونگکوک بی درنگ بدون اینکه اجازه بده کسی مانعش بشه در رو باز کرد. ورود هردوی اونها به کلاس، طوفانی از شایعه به همراه داشت.
همه ساکت شدن و نگاهها بینه جونگکوک که با اقتدار راه میرفت و تهیونگ که به دیوار تکیه کرده بود، میچرخید.
جونگکوک سمت میز تهیونگ رفت و با دقت بدون اینکه صدای گوش خراشی ایجاد کنه صندلی تهیونگ رو عقب کشید.
بازوهای تهیونگ رو گرفت تا کمک کنه بدون کمترین فشاری به پاهاش بشینه.
صدای پچ پچ ها بلند شده بود. کسی از ته کلاس گفت:« فکر میکنه کیه؟ اون فقط یه امگاست! »
تهیونگ برگشت و با چشم هاش دنبال اون آدم گشت. اخم غلیظی کرد و طبق معمول حاضر جوابی کرد:«اون امگا، همین الان میتونه کاری کنه که به جای درس، تا آخر سال از دفتر انضباطی سر دربیاری. چیزی گفتی؟»
کلاس دوباره در سکوت فرو رفت. جونگکوک لبخند محوی به امگای پررو و حاضر جواب رو به روش زد.
هنوز چند ثانیه نگذشته بود که در کلاس با صدای بدی باز شد و «مدیر مدرسه» همراه با مشاور با چهرهای درهم رفته وارد شدن.
مدیر نگاهی به جونگکوک انداخت و با لحنی که عملا جونگکوک رو سرزنش میکرد گفت:« آقای جئون، این حجم از توجه بیش از حد به یک دانشآموز، اونم وسط کلاسها… فکر نمیکنید باعث حاشیه شده؟»
جونگکوک بدون اینکه تکون بخوره یا از موضعش کوتاه بیاد، صاف ایستاد و در حالی که نگاهش هنوز روی تهیونگ بود، جواب داد: «اگر سلامت جسمی دانشآموزهای این مدرسه انقدر اهمیت داره که اجازه میدین اراذلی مثل سونته توی راهروها باشن، پس حضور من برای امنیت کلاس خودم واجبه. مشکلی هست، قربان؟»
p48
تهیونگ غرغر کرد:« جونگکوک، چرا همه دارن به ما نگاه میکنن؟ امروز بد به نظر میرسم؟»
جونگکوک با لحنی مهربون جواب داد:« اونا نگاهمون میکنن چون داستان معلم و شاگردش براشون جالبه. اگر بخوای میتونم کاری کنم برن، هوم؟ »
تهیونگ خمی به ابروی خوش فرمش داد:« نیاز نیست! اگر لازم باشه کاری میکنم با یه پخ کردن فرار کنن! »
جونگکوک لبخن محوی زد:« درسته، یادم رفته بود امگای من مثل بقیه ی امگا ها ضعیف نیست و میتونه دهن تک تکشونو سرویس کنه! ولی بازم اگر به من نیاز داشتی من اینجام، باشه؟»
جونگکوک آروم با دستی کمر تهیونگ رو گرفت و با دست دیگش کیفش رو روی دوشش انداخت.
نگاه خیره ی بقیه توی راهرو مثل سوزن به پوست تهیونگ برخورد میکردن، همونقدر دردناک، واضح و آزاردهنده!
وقتی به در کلاس رسیدن، جونگکوک بی درنگ بدون اینکه اجازه بده کسی مانعش بشه در رو باز کرد. ورود هردوی اونها به کلاس، طوفانی از شایعه به همراه داشت.
همه ساکت شدن و نگاهها بینه جونگکوک که با اقتدار راه میرفت و تهیونگ که به دیوار تکیه کرده بود، میچرخید.
جونگکوک سمت میز تهیونگ رفت و با دقت بدون اینکه صدای گوش خراشی ایجاد کنه صندلی تهیونگ رو عقب کشید.
بازوهای تهیونگ رو گرفت تا کمک کنه بدون کمترین فشاری به پاهاش بشینه.
صدای پچ پچ ها بلند شده بود. کسی از ته کلاس گفت:« فکر میکنه کیه؟ اون فقط یه امگاست! »
تهیونگ برگشت و با چشم هاش دنبال اون آدم گشت. اخم غلیظی کرد و طبق معمول حاضر جوابی کرد:«اون امگا، همین الان میتونه کاری کنه که به جای درس، تا آخر سال از دفتر انضباطی سر دربیاری. چیزی گفتی؟»
کلاس دوباره در سکوت فرو رفت. جونگکوک لبخند محوی به امگای پررو و حاضر جواب رو به روش زد.
هنوز چند ثانیه نگذشته بود که در کلاس با صدای بدی باز شد و «مدیر مدرسه» همراه با مشاور با چهرهای درهم رفته وارد شدن.
مدیر نگاهی به جونگکوک انداخت و با لحنی که عملا جونگکوک رو سرزنش میکرد گفت:« آقای جئون، این حجم از توجه بیش از حد به یک دانشآموز، اونم وسط کلاسها… فکر نمیکنید باعث حاشیه شده؟»
جونگکوک بدون اینکه تکون بخوره یا از موضعش کوتاه بیاد، صاف ایستاد و در حالی که نگاهش هنوز روی تهیونگ بود، جواب داد: «اگر سلامت جسمی دانشآموزهای این مدرسه انقدر اهمیت داره که اجازه میدین اراذلی مثل سونته توی راهروها باشن، پس حضور من برای امنیت کلاس خودم واجبه. مشکلی هست، قربان؟»
- ۷.۷k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط