p

p.2

جونگکوک لبخند ریزی زد

جونگکوک: یعنی دیگه حتی منو نمیشناسی مادمازل؟

ا.ت که با این حرف جونگکوک بیشتر عصبانی شد پرید بغلش و گوشش را پیچاند

ا.ت: چه گوهی خوردی نه بگو چه گوهی خوردی چجوری جزئت میکنی به من نگی اومدی کره هان؟

جونگکوک: عای عای عای ولم کن قلط کردممممممم این برای تشکره نجات دانته یا چی ؟

ا.ت با این حرف جونگکوک گوششو بیشتر چرخوند

جونگکوک: باشه باشه گوه خوردم

ا.ت از کول جونگکوک پایین آمد و نگاهش کرد

ا.ت: ده زر بزن بگو چرا بدون خدافظی رفتی و از کی اومدی و بهم نگفتی؟

جونگکوک چهره سرد و چشمان خشنی به خود گرفت

جونگکوک: عه حالا من شدم آدم بده؟کی بود چن ماه با دوست پسر گوهش قرار می‌ذاشت به من نگفت هان؟

ا.ت: چ...چی؟سواله منو با سوال جواب ندها من اصن دوست پسر نداشتم اون پسرعمو اشغالم بود که روی من کراش داره ولی من هیچ حسی بهش ندارم

جونگکوک: دروغ نگو چرا اون موقع نگفتی اینارو؟

ا.ت: چون میخواستم حرصت بدم تو گفتی فردا بلیط داری و هیچی به من نگفتی و همینجوری بدون اینکه نگام کنی رفتی

جونگکوک قدمی به ا.ت نزدیک تر شد فقط نیم سانت باهم فاصله داشتند

جونگکوک: فک میکنی من چرا رفتم؟چون حالم از این شهر که تو.....

جونگکوک نخواست چیزی بگویید نه هنوز وقت این نبود رازی که چند سال هیچی نگفته بود را توی دعوا بگویید

ا.ت: تو چی هان؟

جونگکوک: شهری..شهری که کسی که عاشقشم و با یه نفر دیگه س رو تحمل کنم

ا.ت: آفرین دقیق...چی؟

جونگکوک چند قدم نزدیک تر شد که ا.ت عقب تر رفت که خورد به دیوار جونگکوک دستشو کنار صورت ا.ت گذاشت و با چشمانی که هیچ دروغی در آن وجود نداشت گوشه لبش را گاز گرفت و با صدای جدی گفت

جونگکوک: دوست دارم ا.ت

-----------------------------------------
بگو ببینم قلبت نلرزید ؟ من لعنتی چرا با اینکه خودم دارم مینویسمش و میدونم دروغه قلبم لرزید؟
دیدگاه ها (۴)

p.3ا.ت احساس کرد قلبش لرزیده کاملا داشت تند تند میزد انگار ن...

پایان عشقYuna....... ...

رویایی در چشمان او.....Yuna.... ...

p.3و نامه را از پایین اتاق به آنجا فرستاد جونگکوک نامه را با...

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط