{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمون اسلیر

دمون اسلیر
فصل دوم پارت دوم☆
(ساکورا با صدای موزان):«سرتون را بیارید پایین و تعظیم کنید سجده کنید!»
هر پنچ رده  سجده کردن
شش پایین:« موزان ـــ ساما!  چه تغییر قیافه ی عالی ای»
ساکورا:«امروز موزان ـــ ساما کار داشتن و به جلسه نیومدن من کیبوتسوجی ساکورا امروز  اومدم»
ساکورا ادامه داد:«روبی دیگه پیش ما نیست یعنی رده پایین ها ناقص شدن صد و پنجاه ساله که رده بالا هیچ تغییری نکردن درسته که شماها یک کیزوگی حساب میشد ولی دلیل نمیشه که چون عدد در چشم دارید پس هر کاری دوست دارید  بکنید این که شما وارد رده پایین میشید یعنی باید پیشرفت کنید و هاشیرا بکشید نه که تا یک هاشیرا میاد فرار کنید»
شش پایین (در ذهن: گفتنش برای تو راحته ولی...)
ساکورا:«ولی چی شش پایین»
شش پایین (در ذهن: میتونه افکارمونو بخونه دهنم سرویسه!)
ساکورا:«چجوری دهنت سرویسه....یالا بگو؟»
ساکورا اشاره کرد و بعد دستش را مشت کل قلعه ی بینهایت پر خون شد شش رده بالایی نبود
ساکورا:«پرو!»
دوی پایین(در ذهن: چرا اینکارو میکنه یعنی اینجا اخر خطه؟ قراره.... کشته بشیم؟ بعد اون همه سختی تا که عضو دوازده کیزوگی بشیم چرا....چرا توسط دختری مثل اون! فکر میکردم قرار بهترین زندگی در بین اهریمن هارو داشته باشیم)
ساکورا:«از شیطان کش ها بیشتر از من میترسید؟»
چهار پایین:«نه! اصلا همچین فکری نکنید من در راه جنگیدن برای این روز حاضرم انهارو نفله کنم!»
ساکورا:«داری واقعیت حرف های منو زیر سوال میبری؟»
بمب!!!
چهار پایین هم توسط قدرت بی حد و مرز ساکورا نابود شد
دوی پایین(در ذهن: اصلا اوضاع خوب نیست اینجا اخر خطه فقط کافیه یک اشتباه کنیم در ابن صورت تنها راه فرار...)
دوی پایین از جا پرید و شروع به پریدن از بین دیواره ها کرد
__بنگ__(صدای ساز ناکیمه)
سر دوی پایین جلوی ساکورا بود بدون بدنش کم کم ناپدید شد!
ــــــــــــدقایقی بعدــــــــــــــــــــــــ
فقط انمو یک پایین باقب مونده بود
ساکورا:«حرف دیگه!»
نجوایی از دل تاریکی:«افرین! افرین دختر عزیزم! پس یاد گرفتی چطور با شیاطین به مصرف برخورد کنی!»
انمو:«اُوهههه ارباب موزان پس ایشون دخترتونه که زیباست من دست بوس دخترتونم چون منو اخرین نفر گذاشت من شاهد زجر تمام هم رزمانم بودم و الان خوشحالم و قراره له دست دخترتون با خوشحالی بمیرم از این زیباتر اخه!»
موزان:«همینو میخواستم!»
او خونش را به بدن انمو داد و بعد از نا پدید شدن انمو توسط ساز ناکیمه به پیش ساکورا رفت و در اغوش کشیدش♡
دیدگاه ها (۸)

دمون اسلیر فصل دوم پارت سوم♡ــــــــــــــــ عمارت شفق ـــــ...

دمون اسلیر فصل دوم پارت چهارم ♡مهمان دار قطار با صورتی رنگ پ...

دمون اسلیر فصل دو پارت یک☆هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی ...

فصل دو ی رمانم دمون اسلیر شروع میشه معرفی میکنم افرادی که در...

دمون اسلیر فصل سه پارت یک ☆بعد ان نبرد خونی با رده پایین و ب...

اگه ببینم گوه خوری کنی و اینو گزارش کنی فقط

بچه ها این سناریویی که از دوکازا میخونین خیلی وقت هست که توی...

زندگی دوباره

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

‌𐴒ـࡄ݅ـق مꪴن ‌𝅥بꥇꥇه ܝ̈̇ـو ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ﺑ‌ ـی پا𝅥یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط