hi
عشق ایدل من پارت ³⁷
سینی ور ول کردم رو زمین و دوییدم سمت هیونگ بازو هاشو تو دستم گرفتم و گفتم :میهو.... چیکا.. رک.. رده.... چه.. بلایی. سر خودش اورده.... اون گفت... فراموشم میکنه... اون گفت برنگردم.... نه... نه نشتم رو زمین و سرم ور گرفتم تو دستام و گریه کردم نامجون میگرفت داستان چیه مگه من ولش نکردم.... مگه من تمومش نکردم.. این رفتارا برای چیه🐨ده حرف بزن مرتیکه( با داد)🐰من... نمیخواستم می هو رو ول کن.. م... هققق... پی.. دی نیم... مجبورم کرد... من می هو رو هنوز دوست دارم( با گریه )🐨چی؟ پس دی نیم؟ بیا بشین تعریف کن ببینم. هیونگ کمک کرد بشینم رو مبل به موهام چنگ زدم و گفتم:هیونگ... اول بگو... می هو حالش خوبه... بگو چیکار کرده با خودش🐨تب کرده بود ضعف و بدن درد و اینا داشت دکتر گفته بود گریه و نخوردن غذا و تب باعث شده بیهوش شه می هو به جین زنگ زده بیاد خونه اش جین میره خونه اش میبینه رو زمین افتاده و میبرتش بیمارستان. من خیلی عوضیم نباید اونطوری ولش میکردم وقتی بغلم کرد باید دم گوشش میگفتم که دارم دروغ میگم ولی.. 🐰یه هفته ی پیش پی دی نیم گفت یا کات میکنی یا... میکشمش... میتونستم میتونه اینکار رو بکنه... حتی یکی چند متر اون ور تر است نگاهمون میکرد... بعد اینکه نشستم تو ماشین اونم رفت ( با بغض و گریه)نامجون بغلم کرد و گفت درست میشه و باید صبر کنم... گفت و چرا به میه و نگفتم گفتم:چون.... نتونستم.... ترسیدم 🐨چیزی نمیشه اروم باش... خوب شو و خودت به می هو بگو من با اون لاشی حرف میزنم کاری نکنه نگران نباش. خب؟ سرم رو تکون دادم و سعی کرم گریه نکنم هیونگ شیشه هارو جمع کردم و رفت به گویی که می هو برای تولدم خریده بودم جلوی تلویزیون بود نگاه کردم... اون گفت این کوی اولین چیزی بوده که اومده کره خریده... گفت این گوی یعنی همیشه تا موقعی که من نخوامش پیشم میمونه... سعی کردم گریه نکنم صحفه چتم رو وا کردم و چت هامونو خودتم عکسامونو دیدم درستش میکنم... ماهم رو خوب میکنم خودم خرابش کردم خودم درستش میکنم نفهمیدم کی شد یازده شب رفتم سر کمد یه شلوار بردارم عوض کنم که چشمم خورد به تای می هو که خونه ام جا مونده بود برش داشتم بوی وانیلی تنش ور میدا شلوار رو عوض کردم و همراه با همون تاب رفتم تو تخت اون تاب رو بغل کردم و اشکام شروع کرد به ریختن فکر نمیکردم انقدر سخت باهش دوری ازش نفهمیدم کی خوابم برد
ویو می هو
جیسو اونی از موقعی که اومده نمیذاره گریه کنم یا یه دقه تو فکر برم ولی انگار حرفای کو کولم نمیکنه خاطره هم ولم نمیکنه گردن بندی که کوک برام خریده و تو گردنمه ولم نمیکنه... شب جیسو رفت خونه گوشیمو وا کردم و عکسامو با کوک نگا کردم ... به اهنگی که کوک برام خونده بود و هیچکس از وجودش خیر نداشت گوش دادم ویسا شو گوش دادم...
سینی ور ول کردم رو زمین و دوییدم سمت هیونگ بازو هاشو تو دستم گرفتم و گفتم :میهو.... چیکا.. رک.. رده.... چه.. بلایی. سر خودش اورده.... اون گفت... فراموشم میکنه... اون گفت برنگردم.... نه... نه نشتم رو زمین و سرم ور گرفتم تو دستام و گریه کردم نامجون میگرفت داستان چیه مگه من ولش نکردم.... مگه من تمومش نکردم.. این رفتارا برای چیه🐨ده حرف بزن مرتیکه( با داد)🐰من... نمیخواستم می هو رو ول کن.. م... هققق... پی.. دی نیم... مجبورم کرد... من می هو رو هنوز دوست دارم( با گریه )🐨چی؟ پس دی نیم؟ بیا بشین تعریف کن ببینم. هیونگ کمک کرد بشینم رو مبل به موهام چنگ زدم و گفتم:هیونگ... اول بگو... می هو حالش خوبه... بگو چیکار کرده با خودش🐨تب کرده بود ضعف و بدن درد و اینا داشت دکتر گفته بود گریه و نخوردن غذا و تب باعث شده بیهوش شه می هو به جین زنگ زده بیاد خونه اش جین میره خونه اش میبینه رو زمین افتاده و میبرتش بیمارستان. من خیلی عوضیم نباید اونطوری ولش میکردم وقتی بغلم کرد باید دم گوشش میگفتم که دارم دروغ میگم ولی.. 🐰یه هفته ی پیش پی دی نیم گفت یا کات میکنی یا... میکشمش... میتونستم میتونه اینکار رو بکنه... حتی یکی چند متر اون ور تر است نگاهمون میکرد... بعد اینکه نشستم تو ماشین اونم رفت ( با بغض و گریه)نامجون بغلم کرد و گفت درست میشه و باید صبر کنم... گفت و چرا به میه و نگفتم گفتم:چون.... نتونستم.... ترسیدم 🐨چیزی نمیشه اروم باش... خوب شو و خودت به می هو بگو من با اون لاشی حرف میزنم کاری نکنه نگران نباش. خب؟ سرم رو تکون دادم و سعی کرم گریه نکنم هیونگ شیشه هارو جمع کردم و رفت به گویی که می هو برای تولدم خریده بودم جلوی تلویزیون بود نگاه کردم... اون گفت این کوی اولین چیزی بوده که اومده کره خریده... گفت این گوی یعنی همیشه تا موقعی که من نخوامش پیشم میمونه... سعی کردم گریه نکنم صحفه چتم رو وا کردم و چت هامونو خودتم عکسامونو دیدم درستش میکنم... ماهم رو خوب میکنم خودم خرابش کردم خودم درستش میکنم نفهمیدم کی شد یازده شب رفتم سر کمد یه شلوار بردارم عوض کنم که چشمم خورد به تای می هو که خونه ام جا مونده بود برش داشتم بوی وانیلی تنش ور میدا شلوار رو عوض کردم و همراه با همون تاب رفتم تو تخت اون تاب رو بغل کردم و اشکام شروع کرد به ریختن فکر نمیکردم انقدر سخت باهش دوری ازش نفهمیدم کی خوابم برد
ویو می هو
جیسو اونی از موقعی که اومده نمیذاره گریه کنم یا یه دقه تو فکر برم ولی انگار حرفای کو کولم نمیکنه خاطره هم ولم نمیکنه گردن بندی که کوک برام خریده و تو گردنمه ولم نمیکنه... شب جیسو رفت خونه گوشیمو وا کردم و عکسامو با کوک نگا کردم ... به اهنگی که کوک برام خونده بود و هیچکس از وجودش خیر نداشت گوش دادم ویسا شو گوش دادم...
- ۹.۴k
- ۲۱ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط